توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٩ - وضع و تعريف آن
وضع و تعريف آن
وضع عبارتست از تعيين لفظ تا بنفسه و بدون قرينه بر معنائى دلالت كند مثل اينكه لفظ اسم يا فعل را تعيين مىكنند تا وقتى بدون قرينه گفته شد از آن معناى موضوعله و مصطلح فهميده شود و يا همچون لفظ [صلوة] كه شارع مقدّس آنرا در مقابل اركان مخصوصه معيّن نموده بطورى كه هرگاه بدون قرينه آورده ميشود بر معناى مزبور دلالت ميكند.
لازم بتذكّر است كه معناى دلالت لفظ بنفسه بر معنا آنستكه غير از علم بوضع و تعيين لفظ چيز ديگرى در فهم معنا دخالت نداشته باشد و بدون ترديد كلمات سهگانه (اسم، فعل و حرف) در اين تفسير داخل شده و بدين ترتيب ميتوان هرسه را موضوع دانست زيرا همانطورى كه علم بتعيين لفظ در اسم و فعل در دلالت لفظ بر معنا كفايت مىكند در عرف نيز علم مزبور كافى بوده و با وجود آن نيازى به قرينه نمىباشد پس بين آنها از اين نظر فرقى نبوده اگرچه از حيث استقلال و عدم استقلال با يكديگر تفاوت دارند باينمعنا كه اسم و فعل در دلالت بر معناى موضوع له خود مستقل بوده و بغير نيازمند نيستند بخلاف حرف كه بمقتضاى ربطى بودنش بغير محتاج ميباشد.
بنابراين كسيكه بداند واضع لفظ [فى] را براى ظرفيّت وضع كرده همين مقدار كافى است كه هرگاه اين كلمه را در عبارتى ديده يا بشنود بدون اينكه بقرينهاى محتاج باشد بر معناى ظرفيّت حملش نمايد اگرچه نفس ظرفيّت معنائى است كه محتاج بغير بوده و استقلالى ندارد مانند