توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٢٨ - نكره آوردن مسنداليه
شارح در ذيل اين آيه شريفه گويد: مراد از [ظنّا] ظنّ قليل و حقير است چه آنكه ظنّ از امور مقول بتشكيك بوده و شدّت و ضعف در آن راه دارد لذا مفعول مطلق در اين آيه يعنى كلمه (ظنّا) نوعى است نه تأكيدى و شاهد بر اين مدّعا اينست كه استثناء در اين آيه مفرغ است و تقدير مفعول مطلق تأكيدى با اين استثناء در خصوص آيه مزبور سازش ندارد زيرا در استثناء مفرغ مستثنامنه مىبايد اعم از مستثناء باشد و در مفعول مطلق تأكيدى شرط است مؤكد (بكسر كاف) با مؤكد (به فتح كاف) مفهوما مساوى باشد و اين دو در كلام واحد جمع نشوند فلذا در مثال ما ضربته الّا ضربا ادباء تصريح كردهاند كه چون مفعول مطلق تأكيدى است و استثناء بصورت مفرّغ آمده عبارت اشتباه و غلط است زيرا تقدير مفعول مطلق نوعى در اينمثال ممكن نيست بجهت اينكه مستثنامنه مقدّر غير از ضرب چيز ديگرى نمىتواند باشد و آن به لحاظ اعم نبودنش از مستثناء با مفرّغ بودن استثناء منافات داشته و در نتيجه چنين عبارتى صحيح نمىباشد ولى در آيه شريفه كه اين محظور در بين نيست مىتوان مفعول مطلق را نوعى دانست.
فائدة
همانطوريكه تنكير در اسم بلحاظ دلالتش بر معناى تبعيض بر تعظيم اشعار دارد عينا در بعضى موارد نفس كلمه بعض اين اشعار را دارد چنانچه در آيه شريفه (٢٥٣) از سوره (بقره) كه مىفرمايد: [ و رفع بعضهم درجات ] مقصود از بعض وجود مقدّس حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده و دلالت بر تفخيم فضل و اعلاء قدر و