توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٣ - نقد مصنف
مىشود بر تعبير از مقصود بلفظ فصيح.
شارح گويد:
فصاحت در متكلّم عبارتست از ملكه يعنى كيفيّتى كه در نفس رسوخ و نفوذ داشته باشد.
و كيفيّت عرضى است كه تعقّل و تصوّرش موقوف بر تصوّر و تعقّل غير نبوده و مقتضى قسمت و عدم قسمت در محلّش باقتضاء اوّلى نباشد.
پس بقيد اوّل اعراض نسبى همچون اضافه و فعل و انفعال و امثال آن خارج شد و بقول ما كه گفتيم [اقتضاى قسمت نداشته باشد] كميّات و مقادير و به [لا قسمت] نقطه و وحدت خارج مىشوند و قول ما كه گفتيم [اوّليّا] براى اينستكه در آن مثل علم بمعلومات كه مقتضى قسمت و لا قسمت است داخل گردد.
بنابراين قول مصنف كه گفت [ملكة] مشعر است باينكه اگر كسى از مقصودش بلفظ فصيح تعبير كند در اصطلاح فصيح نباشد مگر آنكه اين حالت در او رسوخ و نفوذ داشته باشد.
و قول مصنّف كه گفت [يقتدر بها على التعبير عن المقصود] بدون آنكه بگويد [يعبّر عن المقصود] مفيد اينمعنا است كه وقتى ملكه مزبور در كسى تحقّق يافت ويرا فصيح گويند اعم از آنكه از مقصود خود بلفظ فصيحى تعبير نموده يا اصلا تعبير نكرده باشد.
و قول مصنّف كه گفت [بلفظ فصيح] بمنظور آنست كه مفرد و مركّب را شامل شود.
امّا شمولش نسبت بمركّب واضح است.
و اما مفرد مثل آنكه در وقت شمردن مىگوئى: