توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٧٦ - آوردن كلام برخلاف مقتضاى ظاهر
ادبى درست نيست زيرا ضمير قصّه را در موردى مىآورند كه عمده در جمله بعد مؤنث باشد نه مثل مثال مزبور كه مبتداء و خبر هردو مذكّر هستند و على القاعده از ضمير شأن بايد استفاده گردد.
اشكال دوم
اينست كه علّت مذكور تنها براى باب دوّم كه ضمير شأن و قصه باشد صالح است چه آنكه در اين باب پس از ذكر ضمير سامع براى فهميدن معنا شائق و منتظر مىشود اما در باب [نعم] چنين نيست زيرا تا تمييز كه اسم ظاهر است بعد از فعل ذكر نشود سامع هرگز- نمىداند كه متكلّم فاعل را بصورت ضمير آورده تا براى فهميدن معناى مقصود منتظر بعد از آن باشد چه آنكه محرز نيست بعد فاعل را بصورت اسم ظاهر مىآورد يا براى رفع ابهام از ضمير تميز ذكر مىكند پس تا ما داميكه تميز ذكر نشود آوردن ضمير محرز و معلوم نيست از اينرو انتظار و شوقى كه بآن اشاره شد و بعنوان علّت وضع ضمير بجاى اسم ظاهر مورد استدلال قرار گرفت تحقّق پيدا نمىكند.
قوله: لعدم التّقدّم: يعنى عدم تقدّم منسداليه مقتضى است كه اسم ظاهر آورده شود پس بجاى آن اگر ضمير آورده شود اين برخلاف مقتضاى ظاهر حال مىباشد ولى بر وفاق باطن حال است كه عبارتست از تمكّن معنا در ذهن سامع.
قوله: مجرّد قياس: يعنى قياس اينمثال با مثال معروف كه اهل لسان مىگويند و آن عبارتست از هى هند مليحة.
قوله: اعزّ من المنساق بلا تعب: وجه اعزّ بودن را اينطور