توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٥٥ - كلام بعضى از ادباء
عبارتست از استعمال لفظ در غير ما وضع له بعلاقه مشابهت مثل استعمال حاتم و ابو لهب در جواد و جهنّمى بواسطه اينكه ايندو معنا با موضوعله ايندو يعنى شخص كريم معهود و فرد كافر معلوم از نظر جود و كفر شبيه هستند.
دوّم: لازمه تقرير مزبور اينست كه اگر بكافرى اشاره كنيم و بگوئيم:
فعل هذا الرّجل كذا.
يا در حق كافريكه نامش ابو جهل نيست بگوئيم: ابو جهل فعل كذا بايد اين دو استعمال كنايه باشند از جهنّمى چه آنكه طبق بيان فوق اسم ملزوم يعنى ابو جهل گفته شده يا در مثال اوّل بملزوم كه كافر باشد اشاره كرده و از آن در بدو امر لازم را كه جهنّمى باشد اراده كردهايم و حال آنكه احدى از اهل فن اين نحو استعمال را كنايه نمىدانند.
سوّم: صاحب مفتاح و ادباء ديگر براى كنايه مثال به [ تبّت يدا ابى لهب وتب ] زدهاند و حال آنكه بديهيست مقصود از ابو لهب شخص معهود است نه كافر ديگر بعلاقه مشابهت كه جهنّمى بودن باشد.
٣- غرض ديگر از علم آوردن مسنداليه اينست كه از ذكر آن متكلّم يا سامع التذاذ ميبرد چنانچه در بيت عبد اللّه بن عمرو العرجى بهمين منظور مسنداليه علم آورده شده:
تاللّه يا ظبيات القاع قلن لنا: البيت.
يعنى: قسم مىدهم بخداوند متعال اى آهوان بيابان مسطّح و هموار كه بمن بگوئيد آيا ليلاى من از جنس شما است يا از بشر ميباشد
شاهد در ليلاى دوّمى است كه علم آوردنش از باب غرض مزبور است.