تعليقه بر الهيات شرح تجريد - الخفري، محمد بن احمد - الصفحة ٤٣ - علم واجب تعالى
كرده است. خفرى به توضيح اين عبارات پرداخته و در مواردى بر قوشچى ايراد و اشكال مىكند. ما در اينجا به توضيح دو مورد از چهار پاسخ- يعنى پاسخ أوّل و دوم- اكتفا مىكنيم.
خفرى در ابتداى بحث، پاسخ خواجه را معنا كرده و سپس به توضيح آن مىپردازد و مىگويد: «مقصود خواجه از «و التغاير اعتبارى» اين است كه در علم بارى تعالى به ذات خود، ميان علم و عالم و معلوم تغاير ذاتى نيست، بلكه اعتبارى است و همچنين ميان علم و معلومات در علم بارى تعالى به ذوات معلومات- كه عبارت است از موجودات عينى و صور ادراكى- تغاير اعتبارى است. در توضيح بيشتر آن مىتوان گفت: ذات به اعتبار اينكه عالم است مضاف، و به اعتبار اينكه معلوم است مضاف إليه مىشود، مانند طبيبى كه گاه به اعتبار اينكه خود را درمان مىكند، طبيب است و گاه به اعتبار اينكه مريض مىشود، مطبّب است. با اين توضيح، كلام مصنّف جوابى از هر دو سؤال مطرح شده در اين خصوص است.
سؤال أوّل: سائل مىگويد: عالم آن كسى است كه معلوم در نزدش حاضر است.
پس مغايرت ميان عالم و معلوم واجب است. در نتيجه صحيح نيست حكم كنيم بر اينكه حقّ تعالى به ذات خود عالم است.
جواب: تغاير ميان عالم و معلوم اعتبارى است و اعتبارى بودن اين تغاير كافى است در اينكه حكم كنيم حقّ تعالى عالم به ذات خود است. زيرا معناى حضور، عدم غيبت است بنابراين، اقتضا نمىكند ميان عالم و معلوم تغاير ذاتى باشد.
سؤال دوم: سائل مىگويد: علم حقيقى آن علمى است كه سبب انكشاف معلوم گردد. پس واجب است كه ميان علم و معلومات مغايرت باشد. در نتيجه صحيح نيست حكم كنيم به اينكه علم عين معلوم است همانطور كه حكما در علم أوّل تعالى به ذات خود و به معلولاتى كه معلوم بالذات اويند، چنين حكم كردهاند.
جواب: به درستى كه تغاير اعتبارى ميان علم و معلوم كافى است در اينكه حكم