تعليقه بر الهيات شرح تجريد - الخفري، محمد بن احمد - الصفحة ٣٩ - علم واجب تعالى
پس از بيان دو دليل مذكور چنين نتيجه مىگيرد كه: به يكى از دو وجه مذكور ثابت مىگردد كه واجب تعالى عالم به جميع موجودات است.
سپس خفرى به توضيح بعضى از عبارات قوشچى در رابطه با برهان أوّل مىپردازد. در قسمتى از عبارت او (- قوشچى) آمده: مىتوان در إثبات علم واجب تعالى به ادلّه سمعى- يعنى كتاب و سنّت و اجماع- تمسّك جست.
بر اين كلام قوشچى اشكال كردهاند مبنى بر اينكه حرف شما مستلزم دور است.
به جهت آنكه تصديق به ارسال رسل و انزال كتب نيز متوقّف بر علم و قدرت است، در نتيجه دور لازم مىآيد.
خفرى در دفاع از عبارت قوشچى مىگويد: «شايد تمسّك به ادلّه سمعى در إثبات علم بارى، در عموم و شمول علم بر جميع موجودات اعم از كلّى و جزئى باشد و يا ممكن است گفته شود مقصود از اين تمسّك در علمى باشد كه مقدّم بر ايجاد ممكنات در اعيان است. بنا به هريك از اين دو تعبير، ايراد مستشكل بر شارح وارد نخواهد بود.»
در توضيح برهان دوم قوشچى مىگويد: «حاصل كلام ايشان از «كلّ مجرّد عاقل» اين است كه آنچه مانع از تعقّل مىگردد، صرفا مادّه و علائق به مادّه است.
همانطور كه بهمنيار نيز در التحصيل خود به اين امر اشاره كرده و مىگويد: چيزى كه وجودش براى غير است و به عبارتى متعلّق به غير است، نمىتواند به جهت مقارنتى كه با مادّه دارد، مدرك ذات خود باشد، مثل وجود محسوس و معقول كه متعلّق ادراك مدرك قرار مىگيرد و نمىتواند مدرك ذات خود باشد. امّا امورى كه مجرّد از مادّهاند، واجب است كه ذوات خود را ادراك كنند. به جهت آنكه اين امور با مادّه مقارنت ندارند و اينكه وجودشان لنفسه است و متعلّق به غير نيست. زيرا شيء كه وجودش متعلّق به غير است، معقول همان غير خواهد بود.»
سپس اضافه مىكند: «قويترين موجودات آن موجودى است كه مستغنى از