تعليقه بر الهيات شرح تجريد - الخفري، محمد بن احمد - الصفحة ٣٧ - علم واجب تعالى
مىپردازد. ما قبل از پرداختن به نظريات خفرى در اين باره به طور مختصر هر سه برهان خواجه را ذكر مىكنيم:
برهان أوّل: «و الإحكام»، يعنى فعلى كه از روى حكمت انجام گيرد، دلالت دارد بر اينكه فاعل آن فعل حكيمانه، عالم است و خداوند از آنجا كه تمام افعالش از روى حكمت مىباشد، پس عالم است.
برهان دوم: «التجرّد»، مقصود او از تجرّد در واقع همان قاعده «كلّ مجرّد عاقل» است كه خواجه مىخواهد از اين طريق علم بارى را إثبات كند. اين برهان خواجه مشعر بر دو قاعدهاى است كه از سوى ابن سينا در اين مورد مطرح شده و احتمالا خواجه نيز از او اخذ كرده است. آن دو قاعده اين است كه «كلّ مجرّد عاقل» و «كلّ عاقل مجرّد».
برهان سوم: «كيفية قدرته و استناد كلّ شيء إليه»، يعنى چگونگى و كيفيت قدرت حقّ تعالى به گونهاى است كه به همه ممكنات تعلّق مىگيرد و همه كائنات به او استناد دارند. پس خداوند بايد علم به ما سوى داشته باشد. اين دليل علاوه بر إثبات علم بارى، بر عموميت علم حقّ تعالى هم دلالت دارد.
خفرى در ابتدا توضيحات مختصرى در مورد هر سه برهان خواجه مىدهد. در توضيح برهان أوّل مىگويد: «احكام افعال واجب تعالى به اين است كه فعل او از وجود هرگونه خلل و نقصانى مبرّا باشد و مشتمل بر حكمت و مصالحى باشد كه دلالت بر تقدّم علم بارى بر افعالش كند و سپس به واسطه حكيمانه بودن افعال بارى، بر علم بارى به ذات خود نيز دلالت كند.»
در مورد برهان دوم مىگويد: «مجرّد بودن واجب تعالى به معناى جسم و جسمانى بودن او نيست و محتاج ارتباط با غير هم نيست، بلكه او وجود محض حقيقى است كه منزّه از هرگونه ماهيت و اعراض است. چنين وجود محض حقيقى أوّلا بر عالم بودن به ذات خود دلالت مىكند و ثانيا به واسطه علمى كه به ذات خود