قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٢١
قاضى برنگزيدند؛ جز آنكه عمر در اواسط خلافت خود به يزيد بن اخت
النمر گفت: برخى كارها يعنى كارهاى كوچك را به جاى من انجام ده [١].
ابن خلدون نيز مىنويسد: از روزگار خليفه دوم بود كه در پى انبوهى
كارها دادرسى به كسان ديگر سپرده شد
[٢]. اما در برابر اين دست از روايات، به رواياتى ديگر بر مىخوريم كه
اينچنين آمده است: «پيامبر مرا
به عنوان قاضى به يمن فرستاد» [٣]. همچنين گاه
پيامبر در مواردى كسى را به مأموريت خاص و موقّت قضايى گسيل مىكرد، مانند اعزام
حذيفه بن اليمان براى بازديد محل و ارائه گزارش دربارۀ صحّت و سقم دعواى طرح
شده [٤]. با فرض صحّت
روايات اخير مىتوان احتمال داد كه دادرسى در شهر مدينه بر عهدۀ شخص پيامبر
و در مناطق ديگر چون يمن جزئى از وظايف نمايندگان خاص يا والى منصوب از سوى پيامبر
بوده است، و اينان در كنار وظايفى ديگر چون تعليم و تبليغ يا امارت و جبايت جزيه و
خراج به دادرسى نيز مىپرداختند.
مأموريت
معاذ بن جبل به يمن و امارت عتّاب بن اسيد بر مكه شاهد اين مدعاست [٥].
علاوه بر اين رواياتى در دست داريم كه بيانگر تفكيك برخى از وظايف
حكومتى در عصر پيامبر است: «رسول خدا (ص) عتّاب بن اسيد را به امارات مكه گماشت و
معاذ بن جبل و ابو موسى اشعرى را براى تعليم قرآن و احكام دين جانشين خود ساخت» [٦]. همو مىنويسد كه «عتاب بن اسيد در آن سال (سال هشتم) بىآنكه از سوى رسول خدا (ص) به امارت حج گماشته شده باشد، با مردم حج
گزارد ... و گفتهاند
كه پيامبر خدا (ص) او را به امارت حج گماشته بود» [٧]. اين روايات
مىتواند احتمال اين امر را كه پيامبر كسانى را از سوى خود به عنوان قاضى در
ولايات نصب كرده باشد، تقويت كند.
با
اين حال برخى از
[١] كنز العمال، متّقى الهندى؛ ج ٥، ص ٨١٤.
[٢] مقدمه؛ ج ١، ص ٤٢٣.
[٣] المبسوط، سرخسى؛ ج ٨، ص ٨٢. من لا يحضره الفقيه؛ ج ٣،ص ٧. سنن، ترمذى؛ ج ٥،ص ١٢٣١.
[٤] العقد الفريد؛ ج ١، ص ٢٢٨.
[٥] القضاء فى الاسلام؛ صص ٢٣، ٢٤. المبسوط، سرخسى؛ ج ١٦، ص ٦٧.
[٦] المغازى، واقدى؛ ج ٣، صص ٨٨٩، ٩٥٩.
[٧] همان مأخذ؛ صص ٩٥٩، ٩٦٠.