قواعد فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ٢١٥
و دوستى است، در حالى كه همين كلمه به كسر و او معناى امارت و
سرپرستى را مىدهد. [١] برخى نيز
احتمال دادهاند كه هر دو كلمه به معنى قرابت باشد كه بىمناسبت با سلطه و سرپرستى
نيز نيست. [٢]
به هر حال، ترديدى نيست كه مقصود از «ولى» در اينجا همان دارا بودن
حق تصرف و سرپرستى امور ديگرى است، كسى كه در مواقع ضرورى مىتواند پس از اجبار
ممتنع به ترك يا فعل امرى، خود رأسا از جانب او اقدام نمايد، تصرف مستقيم در مال
ديگرى بدون تحصيل رضايت وى ولايت است.
به تعبير يكى از نويسندگان «ولى» در فرهنگ حقوقى ما عبارت است از
«كسى كه به حكم قانون اختيار ديگرى يا ديگران را در قسمتى از امور دارا مىباشد.
خواه در امور خصوصى (مانند ولايت پدر و جد نسبت به صغير) و خواه در امور عمومى
مانند اختيار هر يك از كارمندان دولت را در فقه، والى و جمع آنها را ولات (به ضم
واو) مىگفتند.» [٣]
چنين ولايتى كه از نوع ولايت تشريعى است به ادله اربعه براى پيامبر
اكرم (ص) و ائمه اطهار وجود داشته و اثبات آن براى فقيه جامع الشرائط همان چيزى
است كه به عنوان ولايت در تصرف (علاوه بر ولايت در فتوى و قضا) مورد بحث در كتب
فقهى است. [٤]
٣. واژه ممتنع
ممتنع كه اسم فاعل باب افتعال و از ريشه «منع» مىباشد به معناى
امتناعكننده است، يعنى «كسى كه از امرى يا كارى بازايستد و سرپيچى كند.» [٥] همچنين
[١] نك:مجمعالبحرين، ج ١، ص ٤٥٥؛ تذكر ايننكته بجاست كه على رغم موافقت بسيارى از واژهشناسان با اين تفصيل، آنچه در مفرداتراغب اصفهانى ضبط شده عكس آن است، يعنى ولايت را به محبت و نصرت و ولايت را بهسرپرستى معنى كردهاند كه قطعا يا سهو مؤلف و يا اشتباه چاپى و اعرابگذارى بوده ومتأسفانه نويسندگان متأخر، بدون تأمل، آن را تكرار مىنمايند. نگاه كنيد به المفردات، ص ٥٣٣.
[٢] قاموس قرآن؛ ج ٧، ص ٢٥٤.
[٣] ترمينولوژى حقوق، لنگرودى؛ ص ٧٥٨.
[٤] مكاسب، شيخ انصارى، ص ١٥٣.
[٥] فرهنگ فارسى عميد، ص ١١٢٠، لغتنامهدهخدا، ج ٩، ص ١٦٦، المنجد، ص ٧٧٦ چنين آمده