پیرامون انقلاب اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦
فقیه این نبود و نیست که فقها حکومت کنند و اداره مملکت را بدست گیرند بلکه در طول قرون و اعصار تصور مردم از ولایت فقیه این بوده که از آنجا که جامعه ، یک جامعه اسلامی است و مردم وابسته به مکتب اسلامند ، صلاحیت هر حاکمی ، از این نظر که قابلیت اجرای قوانین ملی اسلامی را دارد یا نه ، باید مورد تصویب و تائید فقیه قرار گیرد لهذا امام در فرمان خود به نخست وزیر دولت موقت مینویسد : بموجب حق شرعی ( ولایت فقیه ) و به موجب رأی اعتمادی که از طرف اکثریت قاطع ملت به من ابراز شده من رئیس دولت را تعیین میکنم ولایت فقیه ، یک ولایت ایدئولوژیکی است و اساسا فقیه را خود مردم انتخاب میکنند و این امر عین دمکراسی است اگر انتخاب فقیه انتصابی بود و هر فقیهی فقیه بعد از خود را تعیین میکرد جا داشت که بگوئیم این امر ، خلاف دمکراسی است اما مرجع را بعنوان کسی که در این مکتب صاحب نظر است خود مردم انتخاب میکنند . حق شرعی امام از وابستگی قاطع مردم به اسلام به عنوان یک مکتب و یک ایدئولوژی ناشی میشود و مردم تائید میکنند که او مقام صلاحیتداری است که میتواند قابلیت اشخاص را از جهت انجام وظایف اسلامی تشخیص دهد در حقیقت ، حق شرعی و ولایت شرعی ، یعنی مهر ایدئولوژی مردم ، و حق عرفی ، همان حق حاکمیت ملی مردم است که آنها باید فرد مورد تائید رهبر را انتخاب کنند و باو رأی اعتماد بدهند . و اما آنجا که از حکومت طبقه روحانی نام بردید ، گویا در بیان شما میان حکومت اسلامی و حکومت طبقه روحانی ، اشتباه شده است میپرسم از کجای کلمه اسلامی مفهوم حکومت روحانیون استفاده میشود ؟ آیا اسلام دین طبقه روحانیت است ؟ آیا اسلام