پیرامون انقلاب اسلامی
 
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص

پیرامون انقلاب اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٧

زمین ، غیر مستقل بوده‌اند . . . این موارد که بعنوان نمونه ذکر شدند و بسیاری موارد دیگر ، شکلهای مختلفی از عدم استقلال و وابستگی افرادند [١] .
همانطور که درباره یک فرد مسئله استقلال و عدم استقلال مطرح است ، درباره جامعه و کشور نیز به طریق اولی چنین مسئله‌ای مطرح است در زمان ما در میان افراد ، مسئله بردگی ، مسئله ارباب و رعیتی و . . . دیگر به شکل‌ قدیم مطرح نیست اما در سطح کشورها ، روابط آقائی و بندگی به شدت رواج‌ دارد نگاهی به نقشه سیاسی


&gt خوانده میشود ، تفاوتهائی داشته است حالتی که در مغرب برای رعایا وجود داشته ، چیزی ما بین آزادی و بردگی بوده است باین معنی که کشاورز ، برده مالک نبوده اما در عین حال از زمین نیز نمیتوانست جدا باشد اما در مشرق زمین حال بدین منوال نبود در همین ایران خودمان ، رعایائی که در یک‌ مزرعه کشاورزی میکردند آزاد بودند که در آنجا بمانند ، یا آنکه بجای‌ دیگری بروند اگر رعیت از اربابش راضی بود ، سال دیگر هم نزد او می‌ماند ، چند سال دیگر هم می‌ماند ، ولی اگر احساس می‌کرد ارباب ارباب خوبی‌ نیست و میشنید که در جای دیگر ارباب خوشرفتاری هست ، دیگر هیچ کس‌ نمیتوانست جلو او را بگیرد ، او آزاد بود که برود و میرفت و این ارباب‌ بود که بعدا مجبور میشد که رضایت رعیت دیگری را جلب کند و او را به‌ استخدام خود درآورد در مغرب زمین کشاورز محکوم بود که همراه خانواده اش‌ تا ابد در همانجائی که بدنیا آمده و کار کرده ، بماند اگر احیانا می‌خواست به جای دیگر برود جلو او را میگرفتند و بر فرض اگر مخفیانه هم‌ میرفت و از مالک دیگری تقاضای کار می‌کرد طبق قوانین مالک حق نداشت او را بپذیرد و میباید او را به ارباب قبلیش تحویل دهد عدم استقلال این‌ رعایا آنقدر زیاد بود که اگر فی‌المثل زمین و مزرعه‌ای خرید و فروش میشد آنها نیز همراه زمین ، فروخته میشدند . [١] البته ، گاهی فردی جزء یک جمع و گروه است در آنصورت در کارهای‌ مربوط به خودش استقلال دارد اما در کارهای مربوط به جمع به حکم آنکه‌ قانون واحدی بر جمع حکمفرمائی می‌کند ، نمی‌تواند به تنهائی تصمیم بگیرد اما این حالت ، غیر از موارد عدم استقلال است که به آنها اشاره کردیم .