پیرامون انقلاب اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨
میان است چرا قوم عرب ؟ چرا ما نباید سروری و آقائی داشته باشیم ؟ به این ترتیب نطفه جنگهای قومی و نژادی و یا به اصطلاح امروز ناسیونالیستی و راسیستی در میان امت مسلمان بسته شد تاریخ دو سه قرن اولیه اسلام ، مالامال از جدالها و نزاعها بین نژادهای عرب ، ایرانی ، ترک ، اقوام ماوراء النهر و است در ابتدا ، در دوره بنی امیه ، نژاد عرب روی کار آمد بنی عباس که به خلافت رسیدند ، با آنکه عرب بودند اما چون با بنی امیه ضدیت داشتند ، ایرانیها را تقویت کردند و زبان و خط فارسی را رواج دادند بعدها متوکل عباسی ، هم بدلیل آنکه پیوندی با نژاد ترک پیدا کرده بودند [١] و هم از آن جهت که میخواست خودش را از شر ایرانیها خلاص کند ترکها را بر امور مسلط کرد ، و اعراب و ایرانیها را زیر دست قوم ترک قرار داد امروز نیز ما درست در وضعی قرار داریم نظیر اوضاع ایام آخر عمر پیامبر ، یعنی وقتی که آیه « الیوم یئس الذین »نازل شد پیام قرآن به ما نیز این است که حالا که بر دشمن بیرونی پیروز شده اید و نیروهای او را متلاشی کرده اید ، دیگر از او ترسی نداشته باشید ، بلکه اکنون باید از خود ترس داشته باشید اگر ما با واقع بینی و دقت کامل با مسائل فعلی انقلاب مواجه نشویم و در آن تعصبات و خودخواهیها را دخالت دهیم ، شکست انقلابمان بر اساس قاعده " « واخشون »" و بر اساس قاعده " « ان الله لا یغیر »" حتمی الوقوع خواهد
[١] بعد از مرگ معتصم بسال ٢٢٧ و پسرش هرون بسال ٢٣٢ ، دو سردار ترک بنامهای واصیف و ایتاخ ، برادر هرون بنام جعفر را که مادرش کنیزی از ترکان خوارزم بود به تخت خلافت نشاندند و او را " المتوکل علی الله " لقب دادند .