پیرامون انقلاب اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١
کنیم و در حلقه سر سپردگان او درآییم . آیا اسلام ، به همین میزان قناعت کرده است ؟ یعنی آیا از نظر اسلام کافیست که فقط درون اصلاح شود و دیگر اهمیتی ندارد که بیرون به هر شکل میخواهد باشد ؟ می بینیم که بلافاصله پشت سر اصلاح درون ، اصلاح بیرون نیز مطرح شده است ، اینکه بعضی از ما انسانها بعضی دیگر را رب و فرمانده و مافوق خود قرار ندهیم و رابطه مالکیت و مملوکیت انسانها را که منتهی به بسیاری از روابط غیر انسانی دیگر میگردد از بین ببریم و خراب کنیم یعنی از نظر قرآن ، ما باید در آن واحد ، هم نظام روحی و فکری و اخلاقی و معنوی خودمان را درست کنیم و هم نظام اجتماعی و روابط بیرونی را ، اگر تنها به یک طرف توجه شود کار از پیش نمیرود قرآن در همین زمینه فرموده است : « ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی » ( سوره علق - آیات ٦ و ٧ ) انسان وقتی خود را مستغنی و دارای همه چیز میبیند ، این امر در درونش اثر میگذارد و آنرا نیز خراب میکند چرا این همه در دستورات دینی تاکید شده است که سعادتمندانه ترین زندگیها اینست که کفاف داشته باشد و انسان محتاج کسی نباشد و در آمدی را که از راه شرافتمندانه بدست آورده ، برایش کافی باشد ؟ زیرا همینقدر که مال و ثروت جنبه سود جوئی به خود گرفت و بشکل وسیلهای درآمد برای آنکه انسان به کمک آن خود را بزرگ و با اهمیت جلوه دهد ، دیگر روابط درونی نمیتوانند از تاثیر این عامل بیرونی قوی بر کنار و مبرا باقی بمانند و تحت فشار آن ، آنها نیز به فساد کشیده میشوند . خوب برگردیم به آغاز سخن ، ببینیم آیا امکان دارد آن معنویتی که امروزه مورد قبول اغلب مکاتب است و از آن به " اومانیسم " تعبیر میکنند ، بدون پیدا شدن آن عمقی که ادیان پیشنهاد