پیرامون انقلاب اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٢
انقلابهای اجتماعی را صرفا ناشی از دو قطبی شدن از لحاظ اقتصادی و منحصرا در دست طبقه محروم نمیداند و آنها را تنها طبقه پیشتاز به حساب نمیاورد بعلاوه این نظریه ریشه انقلابها را اجتماعی محض و ناشی از روابط اجتماعی نمیشمارد بلکه برای ذات و طبیعت انسان و دو قطبی بودن او در سرشت خویش ، نقش اساسی قائل است ، و معتقد است که منشاء دو قطبی شدن جامعه همین دو قطبی بودن سرشت آدمی است . از این گذشته هر چند تاثیر متقابل میان نهادهای اجتماعی وجود دارد اما این تاثیر اولویت مطلق ندارد و چنین نیست که بتواند جلوی رشد سایر نهادها را سد کند یعنی ممکن است جامعهای در عین تاخر از نظر تکنولوژی مرحلهای بزرگ و بسیار پیشرفته از تاریخ را از جنبه مذهبی یا اخلاقی یا فلسفی طی کند و این بستگی دارد به مسائل جغرافیایی و ژنتیکی از یکطرف و به بعد الهی و معنوی تاریخ از طرف دیگر ما بینش نوع اول را درکتاب قیام و انقلاب مهدی ، بینش ابزاری و بینش نوع دوم را بینش فطری نام نهاده ایم طبق این بینش اخیر : اولا انسان دارای نوعی روانشناسی مقدم بر جامعه شناسی است . ثانیا انسان در ذات خود دو قطبی آفریده شده است . ثالثا انسان دارای اراده آزاد و انتخابگر است و همین آزادی و انتخاب ، تفاوت میان انسانها را از زمین تا آسمان کرده است . رابعا نهادهای اجتماعی انسان از نوعی استقلال برخوردارند و هیچکدام تقدم و اولویت مطلق بر دیگری ندارد و به طور نسبی گاهی پیشرفت یک نهاد موجب انحطاط دیگری میشود . ما در