پیرامون انقلاب اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧
در مثنوی آمده از این قرار است : میدانیم که در قدیم مهمانخانه ها و هتل
و از این قبیل اماکن نبوده و اگر کسی وارد محلی میشد و دوست و آشنایی
نداشت ، معمولا بمسجد میرفت و در آنجا مسکن میگزید مسجد مهمان کش از
این جهت معروف شده بود که هر کسی شب آنجا میخوابید صبح ، جنازه اش را
بیرون میاوردند و کسی هم نمیدانست علت چیست روزی شخص غریبی به این
شهر آمد و چون جائی نداشت ، رفت که در مسجد بخوابد مردم نصیحتش کردند
که : به این مسجد نرو ، هر کس که شب در این مسجد میخوابد ، زنده
نمیماند مرد غریب که آدم شجاع و دلیری بود ، گفت من از زندگی بیزارم و
از مرگ هم نمیترسم و میروم ، ببینم چه میشود به هر حال مرد شب را در
مسجد میخوابد ، نیمه های شب صداهای هولناک و مهیبی از اطراف مسجد بلند
شد ، صداهای مهیبی که زهره هر شیر را میترکاند مرد با شنیدن صدا از جا
بلند شد و فریاد کشید : هر که هستی بیا جلو ، من از مرگ نمیترسم ، من از
این زندگی بیزارم ، بیا هر کاری دلت میخواهد بکن با فریاد مرد ، ناگهان
صدای سهمناکی بلند شد و دیوارهای مسجد فرو ریخت و گنجهای مسجد پدیدار شد
سید جمال در پایان مقدمه خود مینویسد :
بریتانیای کبیر چنین پرستشگاه بزرگی است که گمراهان چون از تاریکی
سیاسی بترسند بدرون آن پناه میبرند و آنگاه اوهام هراس انگیز ایشان را
از پای در میاورد میترسم روزی مردی که از زندگی نومید شده ، ولی همت
استوار دارد بدرون این پرستشگاه برود و یکباره در آن فریاد نومیدی برآورد
، پس دیوارها بشکافد و طلسم اعظم بشکند [١] .
خود سید جمال چنین کاری کرد در زمانی که فکر مبارزه با
[١] عروش الوثقی ، صفحات ٢٢٣ - . ٢٢٤