پیرامون انقلاب اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١
در مورد انقلابهای اجتماعی یک سؤال اساسی مطرح است و آن اینکه آیا
واقعا این انقلابها ماهیتا با هم تفاوت دارند یا نه با آنکه شکلهای
انقلابها مختلف است اما ماهیت همه آنها یکی است ؟ اجمالا در اینجا
اشاره میکنم که برخی ، همه انقلابها را از یک اصل و یک ریشه میدانند که
آن عبارتست از تقسیم جامعه بدو قطب مرفه و محروم ، استثمارگر و استثمار
شده ، و خود این وضع نیز ریشهای در کار مجسم یعنی ابزار تولید از یک
طرف و روابط تولیدی و توزیعی از طرف دیگر دارد لازمه این نظریه اینست
که نوعی رشد هماهنگ میان نهادهای اجتماعی اعم از صنعتی ، فلسفی ، ادبی ،
قضایی ، فرهنگی ، مذهبی ، اخلاقی و وجود داشته باشد زیرا ریشه همه این
نهادها کار مجسم است و اوست که آنها را به دنبال خود میکشاند علیهذا
امکان ندارد که فی المثل جریانی مذهبی یا فلسفی یا هنری که در مرحلهای از
تکامل ابزار تولید پدیدار میشود ، کاملتر و یا برابر با همین نوع جریانها
در مرحلهای کاملتر و برتر از تکامل ابزار تولید باشد .
نقطه مقابل این نظریه نظریه ایست که اولا برای انقلاب ماهیتهای مختلف
و متفاوتی قائل است و قهرا همه انقلابها حتی
> یعنی با نفی غیر خدا ، در مفهوم توحید اسلامی تمرد ، عصیان ، و حتی کفر مندرج است این صریح خود قرآن است . لا اکراه فی الدین قد تبین
الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله » قرآن تنها نمیگوید و من یومن بالله ، بلکه این ایمان بخدا را ملازم میداند با کفر به طاغوت اسلام تسلیم و طاعت محض نیست عصیان نفی هم هست ، عصیان و نفی نسبت به هواها ، به طاغوتها به معبودهای غیر خدا . همانطور که گفتیم در مفهوم انقلاب ، این کلمه " لا " کلمه نفی خوابیده است در مفهوم ایمان اسلامی ، کفر که نوعی جحود و انکار است ، خوابیده انسان تا آن کفرها را طی نکند به ایمان اسلامی نمیرسد .