پیرامون انقلاب اسلامی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠
مذهبی نظیر انقلاب ما و . . .
آخرین مطلبی که در باب معنای انقلاب باید به آن اشاره کنم اینست که
انقلاب در اصطلاح لغوی و حتی در اصطلاح فلسفی و فقهی امری است از نوع فعل
لازم انقلاب از باب انفعال و بمعنای نوعی " شدن " است اما بسیار اتفاق
میافتد که لغاتی از عربی که به فارسی وارد میشوند مفهوم دیگری پیدا
میکنند از جمله همین کلمه انقلاب که در فارسی مفهوم متعدی پیدا کرده است
ما در فارسی میگوئیم انقلاب کرد ، یعنی آنرا بصورت یک فعل متعدی بکار
میبریم باین ترتیب در اصطلاح جامعه شناسنانه انقلاب در موردی بکار میرود
که یک عمل ارادی در آن دخیل باشد بعلاوه جزء دیگری هم در مفهوم این کلمه
هست و آن تقدس و تعالی است ما هر دگر شدنی را انقلاب نمیگوئیم ممکن
است جامعهای عوض بشود باین معنی که از کمال بسمت نقص برود ، یعنی
سقوط کند ، در این مورد کسی لغت انقلاب را بکار نمیبرد در انقلاب مفهوم
کمال یابی و تکامل مندرج است .
سومین عنصری که در اصطلاح انقلاب به تعبیر امروزی وجود دارد ، عنصر نفی
و انکار است باین ترتیب با در نظر گرفتن این سه عامل مفهوم اجتماعی
انقلاب عبارت خواهد بود از وضعی را با اراده خود خراب کردن برای رسیدن
به وضعی بهتر واژگون کردن وضع حاکم برای بر قراری نظمی متعالیتر [١] .
[١] با درک مفهوم انقلاب میتوانیم اشارهای بکنیم به رابطه میان اسلام و انقلاب ، و اینکه اسلام ، انقلابی است در درون و انقلابی است در بیرون میدانیم اسلامی دین توحید و پرستش خدای یگانه است ، دین یگانه شناسی و یگانه پرستی است ، دین یگانه شدن فرد با اجتماع و اجتماع با فرد است در اینجا قصد پرداختن به توحید نظری و عملی را ندارم نکتهای که مورد نظر است ، این است که اسلام همیشه توحید را با نفی ابتدائی شرک خواستار است . >