عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩
آفریده و با ارادهای دیگر به آنها نظام داده است تا فرض شود اگر اراده
به نظام برداشته شود ، اراده به اصل آفرینش آنها باقی بماند . چون وجود
موجودات و مرتبه وجود آنها یکی است ، اراده وجود آنها عین اراده نظام ،
و اراده نظام عین اراده وجود آنها است .
از اینرو اراده باری تعالی به وجود هر شیء ، تنها از راه اراده وجود
سبب آن چیز صورت میگیرد ، و اراده وجود آن سبب ، از راه اراده وجود
سبب صورت میگیرد ، و جز این ، محال است . موجودات در نظام طولی منتهی
میشوند به سببی که مستقیما اراده حق به او تعلق گرفته است ، اراده حق
وجود او را ، عین اراده وجود همه اشیاء و همه نظامات است . « و ما
امرنا الا واحدش »[١] .
علیهذا درباره باری تعالی نیز در عین لا یتناهی بودن قدرت و اراده ، و
در عین اینکه او مقهور نظامی که خود آفریده نیست ، هم حکمت صدق میکند و
هم مصلحت . معنی حکمت باری تعالی این است که اشیاء را به غایات و
کمالات وجودی شأن میرساند . ولی معنی حکمت در فعل بشر این است که کاری
را برای رسیدن خودش به غایت و کمالی انجام میدهد .
چون وجود مسبب و انتساب و ارتباطش با سبب خودش یکی است و دو چیز
نیست تا فرض تفکیک در آن بشود ، پس اراده باری تعالی او را ، عبارت
است از اراده ارتباط او با سبب خاص خودش ، و اراده آن سبب نیز مساوی
است با اراده ارتباط آن با سبب خاص خودش ، تا میرسد به سببی که اراده
آن سبب ، مساوی است با ارتباط با ذات حق ، و اراده حق او را ، مساوی
است با اراده همه اشیاء و همه روابط و همه نظامات .
خاطرهای خوش و جاوید
یادم هست ، در زمانی که در قم تحصیل میکردم ، یک روز خودم و تحصیلاتم و راهی را که در زندگی انتخاب کردهام ارزیابی میکردم ، با خود اندیشیدم که آیا اگر بجای این تحصیلات ، رشتهای از تحصیلات جدید را پیش میگرفتم بهتر بود یا نه ؟ طبعا با روحیه ای که داشتم و ارزشی که برای ایمان و معارف معنوی قائل بودم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که در آن صورت وضع روحی و معنوی من چه میشد ؟[١] قمر / . ٥٠