عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧
حقیقت و بدون شائبه مجاز در باره اش باید گفت : « له الملک و له
الحمد »[١] « و الیه یرجع الامر کله »[٢] . علیهذا هر گونه تصرف
خداوند در جهان ، تصرف در چیزی است که از آن خود او است . هیچکس در
برابر او حقی و مالکیتی و اولویتی ندارد ، پس ظلم درباره خداوند منتفی
است ، نه از آن جهت که چون قبیح است خداوند نمیکند ، و نه از آن جهت
که حسن و قبح در مورد خداوند معنی ندارد ، بلکه از آن جهت که فرضا قبح
ظلم ، ذاتی ظلم باشد و حسن و قبحهای ذاتی همچنانکه بر اعمال بشر حاکم
است بر فعل خداوند هم حاکم باشد ، عملا در مورد خداوند مصداق پیدا نمیکند
زیرا هیچکس نسبت به هیچ چیز خود ، در مقابل خداوند مالکیتی ندارد تا
عملا ظلم محقق شود .
گویند سیف الدوله حمدانی ، از ملوک آل حمدان ، که از ادب بهرهای
داشت و محفلش مجمع ادبا بود ، روزی در محفل ادبا ، که ابوفراس ، شاعر
موشکاف شیعی عرب نیز حضور داشت گفت : بیتی سرودهام که گمان ندارم
احدی بتواند دوم آن را بیاورد جز ابوفراس :
| لک جسمی تعله |
| فدمی لا تطله |
ابوفراس بالبدیهه گفت :
| قال ان کنت مالکا |
| فلی الامر کله |
بدون شک اگر عدل و ظلم را به مفهوم رایج بگیریم که مفهومی اخلاقی است و مبتنی بر حسن و قبح عقلی ، و افعال خداوند را نیز بر محور همین حسن و قبح ها توجیه کنیم و بخواهیم افعال حق را از نظر " رعایت حقوق غیر " بسنجیم ، باید بگوئیم که خداوند به این مفهوم رایج ، نه عادل است و نه ظالم ، زیرا غیری که از او به چیزی اولویت داشته باشد فرض نمیشود تا رعایت اولویتهای او ، عدل ، و عدم رعایت آن اولویتها ظلم محسوب میگردد .
ثالثا اگر از مفهوم رایج عدل و ظلم صرف نظر کنیم و آن را مفهومی اعتباری و
[١] تغابن / [١] [٢] هود / . ١٢٣