عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨
مخصوص حوزه عملیات اجتماعی بشری بدانیم ، آیا مفهومی برتر از مفهوم
رایج وجود دارد که عدل و ظلم را در ردیف مفاهیم حکمت نظری قرار دهد و
از حوزه حکمت عملی که حوزه مفاهیم اعتباری و قراردادی است خارج سازد و
بالنتیجه " عدل " صفتی ثبوتی و کمالی نظیر علم و قدرت و لااقل نظیر
خالقیت و رازقیت شمرده شود و ظلم ، صفتی منفی و سلبی نظیر ترکیب ،
جسمیت ، محدودیت و غیره ؟ و روی این مبنا آیا پدیدههای جهان از نظر عدل
و ظلم قابل توجیه است ، یا این اصل را " تعبدا " باید پذیرفت ؟
رابعا از همه اینها گذشته ، قرآن کریم روی مفهوم عدل و ظلم تکیه فراوان
کرده است . برداشت قرآن از این دو مفهوم چه برداشتی است ؟
اینها یک سلسله پرسشها است که باید پاسخ دقیق و صحیح خویش را بیابند
. آنچه مسلم و غیر قابل تردید است این است که شناخت خداوند به عنوان
" امر کننده به عدل " و " بپا دارنده عدل " اساسی ترین معرفتی است
که در ادیان آسمانی ، رابطه بشر با خدا بر آن استوار شده است . فرضا
خدای فلاسفه ، مثلا " محرک اول " ارسطو ، که تنها با نیروی عقل و اندیشه
بشر سر و کار دارد و با دل و احساسات و عواطف او کاری ندارد . از نظر
عدل و ظلم موضوع بحث نباشد ، خدای پیامبران که علاوه بر جنبه منطقی و
استدلالی و عقلانی ، پیوند محکم و استواری با ضمیر و دل و احساسات دارد و
انسان با او در حال داد و ستد و محبت ورزی است و ارتباط انسان با او از
نوع ارتباط یک نیازمند با یک بینیاز عالم قادر عطوف مهربان است ،
قطعا یکی از صفاتش ، عدالت است . اکنون باید دید از آن عدالت چگونه
باید تعبیر کرد ؟
عدل به مفهوم اجتماعی ، هدف " نبوت " و به مفهوم فلسفی مبنای "
معاد " است . قرآن کریم در بیان هدف " نبوت " و " رسالت "
پیامبران میفرماید :
« لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم
الناس بالقسط »[١] .
" همانا فرستادگانمان را با دلائل روشن فرستادیم و همراه ایشان کتاب و
ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند " .
در موضوع معاد و محاسبه رستاخیز و پاداش و کیفر اعمال میفرماید :
²و نضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال
[١] حدید / . ٢٥