عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠
اگر از اول توجه داشته باشد که حکیم بودن خدا به معنی این است که فعلش غایت دارد نه ذاتش ، و حکمت هر مخلوقی غایتی است نهفته در نهاد آن مخلوق ، و حکیم بودن خداوند به این است که مخلوقات را به سوی غایات طبیعی آنها سوق میدهد ، پیشاپیش پاسخ خود را دریافت میدارد . . ٢ فیض الهی ، یعنی فیض هستی که سراسر جهان را در بر گرفته ، نظام خاص دارد ، یعنی تقدم و تأخر ، و سببیت و مسببیت ، و علیت و معلولیت ، میان آنها حکمفرماست و این نظام ، غیر قابل تخلف است ، یعنی برای هیچ موجودی امکان تخلف و تجافی از مرتبه خود و اشغال مرتبه دیگر وجود ندارد . سیر تکامل موجودات ، بالخصوص سیر تکاملی انسان ، به معنی سرپیچی از مرتبه خود و اشغال مرتبه دیگر نیست ، بلکه به معنی " سعه وجودی " انسان است . لازمه درجات و مراتب داشتن هستی این است که نوعی اختلاف و تفاوت از نظر نقص و کمال ، و شدت و ضعف در میان آنها حکمفرما باشد ، و اینگونه اختلافها تبعیض نیست . . ٣ صنع خدا کلی است نه جزئی ، ضروری است نه اتفاقی . ریشه دیگر اشتباهات در این زمینه ، مقایسه صنع خدا با صنع انسان از این نظر است که پنداشته میشود ممکن است صنع الهی مانند صنع انسان ، جزئی و اتفاقی باشد . انسان به حکم اینکه مخلوقی از مخلوقات و جزء نظام است و اراده اش بازیچه علل جزئی و اتفاقی است تصمیم میگیرد در زمان معین و مکان معین و البته تحت شرایط معین مثلا خانهای بسازد ، یک مقدار آجر و سیمان و آهن و خاک و گچ و آهک که هیچ پیوند طبیعی با یکدیگر ندارند گرد میآورد و با یک سلسله پیوندهای مصنوعی آنها را با یکدیگر به شکل خاص مربوط میکند و خانه میسازد . خداوند چطور ؟ آیا صنع متقن الهی از نوع پیوند مصنوعی و عاریتی برقرار کردن میان چند امر بیگانه است ؟ ایجاد پیوندهای مصنوعی و عاریتی ، در خور مخلوقی مانند انسان است که اولا جزئی از نظام موجود و محکوم قوانین موجود آن است ، و ثانیا در محدودهای معین میخواهد از قوا و نیروها و خاصیتهای موجود اشیاء بهره گیری کند ، و ثالثا اراده اش بازیچه علل جزئی است ( مثلا حفاظت خود از گرما و سرما به وسیله خانه ) و رابعا فاعلیتش در حد فاعلیت حرکت است نه فاعلیت ایجادی ، یعنی هیچ چیز را ایجاد نمیکند ، بلکه موجودات را از راه حرکت دادن و جا به جا کردن ، به یکدیگر مربوط میکند ، اما خداوند فاعل ایجادی است ، آفریننده اشیاء با همه قوا و نیروها و