عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩
اصالتها میشود ، باید بدانیم که این جبهه گیریهای عقلی و فکری و کلامی و فقهی ، نمایانگر یک جبهه گیری زیر پرده است که گروه وابسته به طبقات محروم و محکوم ، در مقابل طبقات مرفه و برخوردار کرده است . اندیشه تابع شکم است . محال است که یک برخوردار مرفه ، از اصل عدل دفاع کند ، همچنانکه محال است که یک محروم زجر کشیده منکر اصالت عدل بشود . از نظر ما ، اینگونه توجیه تاریخ ، یکسونگری است . شک ندارد که نیاز مادی ، یک عامل بسیار مهم و اساسی در گرایشهای انسان است و احیانا جای پایی از علل اقتصادی نیز در جبهه گیریهای فکری و اجتماعی و سیاسی اسلامی میتوان یافت . اما نمیتوان همه جاذبه هایی که انسان را احاطه کرده و تحت نفوذ قرار میدهد و همه عوامل اصلی و اساسیای را که در بافت تاریخ انسان مؤثر است در نیازهای اقتصادی خلاصه کرد ، و شاید هنوز زود است که در باره مجموع عوامل اساسی حاکم بر زندگی فردی و اجتماعی انسان اظهار نظر قاطع بشود . قدر مسلم این است که نیازهای مادی را به عنوان نیاز اصلی منحصر نتوان مورد قبول قرار داد . من نمیدانم چگونه با این قالبها و معیارها میتوان توجیه کرد که مثلا چرا مأمون و معتصم و واثق بشدت طرفدار مکتب اعتزال میشوند و اصل عدل را میپذیرند و در مقابل ، متوکل که وابسته به همان طبقه و همان گروه و همان خون بود ، گرایشی در جهت مخالف پیدا میکند و با طرفداران عدل همان را میکند که اسلافش با مخالفان عدل کردند . یا مثلا چگونه میتوان فکر صاحب بن عباد را که یکی از برخوردارترین و متنعم ترین مردم جهان بود در حمایت شدید از اصل عدل توجیه کرد ، در صورتی که اکثریت قریب به اتفاق علمای محروم زمان او منکر این اصل بودند و عقیده اشعری داشتند . صاحب بن عباد وزیر برخورداری است و از این نظر کمتر نظیر دارد . او اولا بر خلاف اکثر وزرا که سری سالم به گور نمیبرند و عاقبت مغضوب بالاتر از خود میگردند ، تا آخر عمر وزیر باقی ماند و تشییع جنازه تاریخی کم نظیری چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت از او شد . ابن خلکان میگوید : " هیچکس مانند صاحب بن عباد خوشبختی و خوش شانسی زمان حیات و بعد از ممات را توأم با یکدیگر جمع نکرد " .