عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠١
در این وقت امام به سوی زرارش توجه کرد و فرمود :
" همانا چنین کسی آنگاه کافر است که انکار کند و جحود بورزد " [١]
.
و هم در کافی نقل میکند که هاشم بن البرید ( صاحب البرید ) گفت :
من و محمد بن مسلم و ابوالخطاب در یک جا گرد آمده بودیم ، ابوالخطاب
پرسید عقیده شما درباره کسی که امر امامت را نشناسد چیست ؟ من گفتم :
به عقیده من کافر است . ابوالخطاب گفت : تا حجت بر او تمام نشده کافر
نیست ، اگر حجت تمام شد و نشناخت آنگاه کافر است . محمد بن مسلم گفت
: سبحان الله ! اگر امام را نشناسد و جحود و انکار هم نداشته باشد چگونه
کافر شمرده میشود ؟ ! خیر ، غیر عارف اگر جاحد نباشد کافر نیست ، به
این ترتیب ما سه نفر سه عقیده مخالف داشتیم .
موقع حج رسید ، به حج رفتم و در مکه به حضور امام صادق ( علیهالسلام )
رسیدم . جریان مباحثه سه نفری را به عرض رساندم و نظر امام را خواستم .
امام فرمود : هنگامی میان شما قضاوت میکنم و به این سؤال پاسخ میدهم که
آن دو نفر هم حضور داشته باشند . وعده گاه من و شما سه نفر همین امشب در
منی نزدیک جمره وسطی .
شب که شد سه نفری رفتیم . امام در حالی که بالشی را به سینه خود
چسبانیده بود سؤال را شروع کرد :
- چه میگویید درباره خدمتکاران ، زنان ، افراد خانواده خودتان ؟ آیا
آنها به وحدانیت خدا شهادت نمیدهند ؟
من گفتم : چرا .
- آیا به رسالت پیغمبر گواهی نمیدهند ؟
- چرا .
- آیا آنها مانند شما امامت و ولایت را میشناسند ؟
- نه .
- پس تکلیف آنها به عقیده شما چیست ؟
- عقیده من این است که هر کس امام را نشناسد کافر است .
- سبحان الله ! آیا مردم کوچه و بازار را ندیدهای ، سقاها را ندیدهای ؟
- چرا ، دیده و میبینم .
- آیا اینها نماز نمیخوانند ؟ روزه نمیگیرند ؟ حج نمیکنند ؟ به
وحدانیت خدا و رسالت پیغمبر شهادت نمیدهند ؟
[١] کافی ، ج ٣ ، ص . ٣٩٩