عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦
برای خودکشی ، عوامل متعددی ذکر شده است : جلب توجه ، شکست در عشق ،
شکست در رقابتهای اجتماعی و اقتصادی ، فقر ، اعتیاد ، خفقان ، پوچ
پنداری زندگی و هستی . ولی علت العلل ، یک چیز است : بی ایمانی .
ویلیام جیمز در فصل اول کتاب خود که به نام " دین و روان " ترجمه
شده ، درباره یک نویسنده مادی به نام " مارک اورل " و هم درباره نیچه
و شوپنهاور میگوید :
" کلمات " مارک اورل " تلخی ریشهدار غم و اندوه را نشان میدهد .
نالههای آ ن مانند ناله خوکی است که زیر تیغ سر میدهد . وضع روحی "
نیچه " و " شوپنهاور " ، عبوسیها و کج خلقی ها در آنها دیده میشود که
آمیخته با دندان غروچههای تلخی میباشد . نالههای مرارت آمیز این دو
نویسنده آلمانی آدمی را به یاد جیرجیرهای موشی میاندازد که مشغول جان
دادن است . در کلمات این دو نویسنده آن معنا و مفهوم تصفیهای که مذهب
به سختیها و مشقتهای زندگی میدهد دیده نمیشود " [١] .
نیچه ، که ویلیام جیمز از او به عنوان یک بدبین نام میبرد فلسفه
معروفی دارد مبنی بر " اصالت نیرومندی " ، میگوید :
" باید رأفت و رقت قلب را دور انداخت . رأفت از عجز است .
فروتنی و فرمانبرداری فرومایگی است . حلم و حوصله و عفو و اغماض از بی
همتی و سستی است . . . نفس کشتن چرا ؟ باید نفس را پرورد . غیرپرستی
چیست ؟ خود را باید خواست و خود را باید پرستید و ضعیف و ناتوان را
باید رها کرد تا از میان برود . . . " [٢] .
نیچه با چنین افکار و اندیشههایی طبعا جهان را بر خویشتن بصورت یک
زندان ساخته بود . در اواخر عمر ثمره این اندیشهها عائدش شد . در
نامهای که اواخر عمر به خواهرش نوشته مینویسد :
" هر چه روزگار بر من میگذرد زندگانی بر من گرانتر میشود . سالهایی که
از بیماری در نهایت افسردگی و رنجوری بودم هرگز مانند حالت کنونی ، از
غم پر ، و از امید تهی نبودم . چه شده است ؟ آن شده است که باید بشود .
اختلافاتی که با همه مردم داشتم اعتماد را به من از ایشان سلب کرده و
طرفین میبینیم به اشتباه بودهایم . خدایا من امروز چه تنها هستم ! یک تن
نیست که بتوانم با او بخندم و یک فنجان چای بنوشم . هیچکس نیست که
نوازش دوستانه بر من روا بدارد " [٣] .
١ و[٢] سیر حکمت در اروپا ، ج ٣ فصل پنجم . [٣] سیر حکمت در اروپا ، ج ٣ ، فصل پنجم .