عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
میکند و به زندگی عالی تر و نیرومندتری ادامه میدهد و ماده مجددا گوهر
دیگری در دامن خویش میپروراند . در این نظام ، جز تکامل و توسعه حیات
چیزی نیست و این توسعه در نقل و انتقالها انجام میگیرد .
ایراد گیری بر مرگ و تشبیه آن به شکستن کوزههای کوزهگر و آرزوی اینکه
مبدأ هستی و کارگردان نظام آفرینش درس خود را از کوزهگر بیاموزد ،
آنچنان کودکانه است که لایق بحث نیست . این گونه اندیشهها احیانا تفنن
شاعرانه و نوعی خیالبافی ظریف هنرمندانه است که ارزش هنری دارد و بس
. به احتمال قوی گوینده اشعار منسوب به خیام چنین منظوری داشته است و
یا از طرز فکر محدود ماتریالیستی ناشی شده است ، ولی در فلسفه کسی که
میگوید " آنطور که به خواب میروید میمیرید و آنطور که از خواب
برمیخیزید زنده میشوید " [١] همه اشکالها حل است . چنین کسی نه تنها
از مرگ نمیترسد بلکه همچون علی ( ع ) مشتاق آن است و آن را رستگاری
میشمرد [٢] .
میرداماد ، آن فیلسوف بزرگ الهی میگوید :
" از تلخی مرگ مترس ، که تلخی آن در ترسیدن از آن است " .
سهروردی ، فیلسوف الهی اشراقی اسلامی میگوید :
" ما حکیم را حکیم نمیدانیم مگر وقتی که بتواند با اراده خود ، خلع
بدن نماید " . که خلع بدن برای او کار ساده و عادی گردد و ملکه او شده
باشد .
نظیر این بیان از میرداماد حکیم محقق و پایه گذار حوزه اصفهان نقل شده
است .
این است منطق کسانی که گوهر گرانبهایی را که در دل جسم بوجود میآید
میشناسند . اما کسی که در تنگنای اندیشههای نارسا و محدود ماتریالیستی
گرفتار است البته از مرگ نگران است ، زیرا از نظر او مرگ ، نیستی
است . او رنج میبرد که چرا این تن ( که به گمان او تمام هویت و شخصیت
از همین تن است ) منهدم میگردد ، لهذا اندیشه مرگ ، باعث بدبینی او به
جهان میگردد . چنین کسی باید در تفسیری که نسبت به جهان میکند تجدید نظر
کند و باید بداند که خردهگیری او مربوط به تصور غلطی است که از جهان
دارد .
[١] کما تنامون تموتون ، و کما تستیقظون تبعثون » - حدیث نبوی . [٢] وقتی علی ( ع ) ضربت خورد فرمود : فزت و رب الکعبه » " به خدای کعبه رستگار شدم " .