عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧
اشاعره داشتند کمیت خودشان هم در توحید صفاتی لنگ بود ، زیرا اگر چه معتزله به صفات مغایر با ذات قائل نبودند ، اما از عهده اثبات عینیت صفات با ذات نیز بر نیامدند . آنها مسأله " نیابت " ذات از صفات را طرح کردند که نقطه ضعف بزرگی در مکتب معتزله است . اشاعره نقاط ضعف دیگری داشتند . گذشته از اینکه مکتب اشعری نتوانست مسائل : عدل ، عقل ، اختیار ، حکمت را توجیه کند ، در مسأله توحید که حساسیت زیادی نسبت به آن نشان میداد نیز سخت درماندگی پیدا کرد . اشاعره مجبور شدند که به بهانه توحید افعالی ، نظام ذاتی سببی و مسببی را انکار کنند و هر چیز را مستقیما و بلا واسطه و بدون دخالت هیچ شرط و واسطه ای منبعث از اراده خداوند بدانند . اهل فن میدانند که چنین عقیدهای بر ضد بساطت و علو و شموخ ذات مقدس الهی است . هر دو مکتب ، خود را میان عدل و توحید افعالی مردد دیدند . معتزله توحید افعالی را به خیال خود فدای عدل کردند ، و اشاعره به گمان خود عدل را فدای توحید افعالی نمودند . اما در حقیقت نه معتزله توانستند عدل را به شکل صحیحی توجیه کنند و نه اشاعره به عمق توحید افعالی رسیدند . اگر چه مسائل مورد اختلاف اشاعره و معتزله زیاد است ، ولی عمده ، دو مسأله است : توحید ، عدل . بحثهای کلامی چنانکه در پیش دیدیم ، از مسائل مربوط به عدل آغاز شد و سپس دامنهاش به مسائل مربوط به توحید کشیده شد . توحید مراتبی دارد : توحید ذات ، توحید صفات ، توحید افعال ، توحید