عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥
باری تعالی الزاما باید بر معیار این حسن و قبحها انجام گیرد نوعی تعیین تکلیف برای خداوند است ، مثل این است که بگوئیم خداوند مجبور است کارهای خود را در " کادر " ی که عقل ما انسانها مشخص کرده است انجام دهد . اطلاق اراده و مشیت حق ابا دارد از این محدودیتها . خلاصه سخن ، اشاعره مدعی شدند که آنچه معتزله به نام عدل یا عقل یا اختیار و استطاعت ، و یا حکمت و مصلحت طرح کردهاند اولا از نوع قیاس گرفتن خالق به مخلوق است ، ثانیا با توحید ذاتی و افعالی ذات حق ، منافی است . معتزله متقابلا عقائد اشاعره را بر ضد اصل " تنزیه " که در قرآن کریم مکرر به آن تصریح شده ، دانستند . معتزله گفتند : لازمه عقائد اشاعره این است که ما به خدا چیزهایی نسبت دهیم که ذات حق از آنها منزه است و قرآن کریم نیز تصریح کرده است به منزه بودن ذات حق از آنها ، از قبیل ظلم ، عبث ، فحشاء . گفتند : اگر عدل و اختیاری در کار نباشد ، باید خداوند را " ظالم " بدانیم که بندگانی مضطر آفریده و آنگاه آنها را مکلف میکند و این موجودات مضطر را که هیچ اختیاری از خود ندارند و گناه میکنند عذاب میکند ، و چون هر کاری که بنده میکند در واقع بنده نمیکند بلکه خدا میکند پس این خدا است که مرتکب فحشا و زشتی میشود نه بنده ، و چون طبق عقیده اشاعره ، فعل خداوند خالی از هر غایت و غرضی است پس خداوند ، عبث کار و بیهوده کار است . پس لازمه عقائد اشاعره این است که اموری را که برهان و قرآن توأما خداوند را از آنها تنزیه میکنند به
ظلم ، عبث ، فحشاء . هر کدام از دو مکتب اشعری و معتزلی یک نقطه قوت داشت و یک نقطه ضعف . نقطه قوت هر کدام ، در ایرادهایی بود که از مکتب مخالف میگرفت ، و نقطه ضعف هر کدام آنجا بود که میخواست از مکتب خود به صورت یک مکتب جامع دفاع کند . پیروان هر یک از دو مکتب میخواستند صحت و درستی مکتب خود را با اثبات بی اعتباری مکتب مخالف ، ثابت کنند بدون آنکه بتوانند بخوبی از مکتب خود دفاع نمایند و از عهده اشکالاتی که بر خود آنها وارد است برآیند . پیروان هر دو مکتب به نقاط ضعف مکتب دیگر خوب وارد بودند و سخت به یکدیگر حمله میکردند . معروف است : غیلان دمشقی که طرفدار عقیده اختیار بود روزی به ربیعة الرأی که منکر اختیار بود رسید و بالای سرش ایستاد و گفت : " انت الذی یزعم ان الله یحب ان یعصی تو همان کسی که گمان میبرد خدا دوست دارد مردم او را معصیت کنند " یعنی لازمه عقیده جبری تو این است که معصیت بندگان به اراده خود او باشد و او خودش