عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠
فکر کردم که الان به اصول توحید و نبوت و معاد و امامت و غیره ایمان و
اعتقاد دارم و فوق العاده اینها را عزیز میدارم ، آیا اگر یک رشته از
علوم طبیعی و یا ریاضی یا ادبی را پیش گرفته بودم چه وضعی داشتم ؟
به خودم جواب دادم که اعتقاد به این اصول و بلکه اساسا روحانی واقعی
بودن وابسته به این نیست که انسان در رشتههای علوم قدیمه تحصیل کند .
بسیارند کسانی که از این تحصیلات محرومند و در رشتههای دیگر تخصص دارند
، اما دارای ایمانی قوی و نیرومند هستند و عملا متقی و پرهیزکار و احیانا
حامی و مبلغ اسلام اند و کم و بیش مطالعات اسلامی هم دارند ، احیانا ممکن
بود من در آن رشتهها بر زمینههایی علمی برای ایمان خود دست مییافتم بهتر
از آنچه اکنون دست یافتهام .
آن ایام ، تازه با حکمت الهی اسلامی آشنا شده بودم و آن را نزد استادی
- که بر خلاف اکثریت قریب به اتفاق مدعیان و مدرسان این رشته صرفا
دارای یک سلسله محفوظات نبود ، بلکه الهیات اسلامی را واقعا چشیده و
عمیق ترین اندیشههای آن را دریافته بود و با شیرین ترین بیان آنها را
بازگو میکرد - [١] میآموختم . لذت آن روزها و مخصوصا بیانات عمیق و
لطیف و شیرین استاد از خاطرههای فراموش ناشدنی عمر من است .
در آن روزها با همین مسأله که آن ایام با مقدمات کامل آموخته بودم
آشنا شده بودم ، قاعده معروف " الواحد لا یصدر منه الا الواحد " را آن
طور که یک حکیم درک میکند درک کرده بودم ( لا اقل به خیال خودم ) ،
نظام قطعی و لا یتخلف جهان را با دیده عقل میدیدم ، فکر میکردم که چگونه
سؤالاتم و چون و چراهایم یک مرتبه نقش بر آب شد ؟ و چگونه میفهمم که
میان این قاعده قطعی که اشیاء را در یک نظام قطعی قرار میدهد ، و میان
اصل " لا مؤثر فی الوجود الا الله " منافاتی ندیده آنها را در کنار هم و
در آغوش هم جا میدهم ، معنی این جمله را میفهمیدم که " الفعل فعل الله
و هو فعلنا " و میان دو قسمت این جمله تناقضی نمیدیدم ، " امر بین
الامرین " برایم حل شده بود ، بیان خاص صدرالمتألهین در نحوه ارتباط
معلول با علت و مخصوصا استفاده از همین مطلب برای اثبات قاعده "
الواحد لا یصدر منه الا الواحد " فوق العاده مرا تحت تأثیر قرار داده و
به وجد آورده بود ، خلاصه یک طرح اساسی در فکرم ریخته شده بود که زمینه
حل مشکلاتم در یک جهان بینی گسترده بود ، در اثر درک این مطلب و یک
سلسله مطالب دیگر از این قبیل ، به اصالت معارف اسلامی اعتقاد پیدا
کرده بودم ، معارف توحیدی
[١] [ ظاهرا مقصود ، امام خمینی است ] .