عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨
فرقی نمیکند که میان عدد چهار و عدد شش باشد و یا میان عدد شش و عدد هشت ، و آن چیزی که میان عدد چهار و عدد شش قرار میگیرد عدد هفت باشد ؟ آیا اینطور است ؟ آیا وقوع هر یک از اعداد در هر مرتبهای با حفظ ماهیت آنها ممکن است ؟ مانند انسانهایی که در اجتماع ، مراتبی را اشغال میکنند و آن مراتب اجتماعی تأثیری در هویت و ماهیت آنها ندارد ، هویت و ماهیتشان هم هیچ بستگی به آن مراتب ندارد ، یا کار بر خلاف این است ؟ عدد پنج ، ماهیتش پنج است ، و پنج بودن پنج ، با مرتبه و درجهاش ، یعنی با اینکه میان عدد چهار و عدد شش باشد یکی است نه دو تا ، فرض وقوع عدد پنج در میان عدد شش و عدد هشت مساوی است با اینکه پنج ، پنج نباشد ، و خود هفت باشد ، یعنی پنج مفروض و خیالی ما پنج نیست ، بلکه همان هفت است که در جای خود قرار دارد و ما به غلط و توهم ، نام آن را پنج گذاشته ایم . به عبارت دیگر : فرض اینکه عدد پنج در جای عدد هفت قرار گیرد صرفا یک تخیل پوچ و بی معنی و غیر معقولی است که خیال و واهمه ما انجام میدهد . اکنون ببینیم نظام علل و معلولات ، و اسباب و مسببات ، و مقدمات و نتائج ، چگونه است ؟ آیا اینها یک بار آفریده میشوند و بار دیگر جا و مرتبه برای آنها قرار داده میشود ؟ و یا اینکه وجودشان مساوی است با مرتبهای که در آن مرتبه قرار گرفتهاند ؟ مثلا سعدی در مرتبه و درجه خاصی از شرایط مکانی و زمانی قرار گرفته است که در نتیجه از لحاظ زمانی بر ما تقدم دارد . آیا سعدی آفریده شده و سپس در آن شرایط خاص قرار گرفته است ؟ و یا وجود سعدی مساوی است با آن درجه خاصی از وجود با همه آن شرایط ، زمان و مکان و مرتبه و مقام و نسبتهایی که سعدی با اشیاء دیگر پیدا کرده است جزء فرمول وجود سعدی است ، وجود سعدی یعنی مجموع آنها ، علیهذا جدا کردن سعدی از زمان و مکان خود یعنی جدا کردن سعدی از خود ، یعنی اینکه سعدی ، سعدی نباشد ، بلکه مثلا جامی را که در زمان بعد است سعدی فرض کرده و نام سعدی به آن دادهایم . بحث نظام وجود ، بحث دلکشی است . برخی پنداشتهاند که اگر نظام هستی و قرار گرفتن هر معلولی را در جای خود یک امر ضروری و قطعی بدانند نوعی محدودیت برای قدرت و اراده مطلقه باری تعالی قائل شدهاند ، غافل از اینکه سخن در این نیست که چیزی غیر از خود موجودات جهان در جهان هست که باید باشد و تخلف پذیر نیست و آن چیز همان نظام و ترتیب موجودات است ، سخن در این است که ترتیب و نظام موجودات عین وجود آنهاست که از ناحیه ذات حق افاضه میشود ، اراده حق است که به آنها نظام داده است ولی نه به این معنی که با یک اراده آنها را