عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦
برای بشر و هر موجود ناقص دیگر ، مصلحت و حکمت ، معنی و مفهوم دارد ، زیرا بشر و یا یک موجود ناقص دیگر ، در داخل نظامی قرار گرفته که آن نظام به هر حال از یک سلسله اسباب و مسببات تشکیل شده است . آن موجود برای اینکه به مسبب برسد چارهای ندارد جز اینکه به سبب متوسل شود . چنین موجودی آنگاه که میخواهد به یک مقصدی برسد ، اگر آن چیزی که به عنوان وسیله انتخاب میکند همان چیزی باشد که در نظام عالم ، سبب آن مقصد قرار داده شده است کاری بر وفق مصلحت و حکمت انجام داده است ، و الا بر خلاف مصلحت و حکمت عمل کرده است . مصلحت و حکمت درباره موجودی صادق است که جزئی از نظام موجود و دارای قدرتی محدود است و چارهای ندارد جز اینکه نظام موجود را به رسمیت بشناسد . محدود بودن قدرت ، جزئی از مفهوم مصلحت و حکمت است . اما موجودی که فوق این نظام است و خود پدید آورنده این نظام است ، برای او حکمت و مصلحت چه معنی و مفهومی میتواند داشته باشد ؟ او چه نیازی دارد که برای رسیدن به یک مقصد ، متوسل به اسباب شود تا گفته شود فلان کارش حکیمانه بود و فلان کارش غیر حکیمانه . علیهذا صحیح نیست که بگوییم خداوند مثلا درد و رنج را آفرید تا لذت ، معنی و مفهوم داشته باشد ، پستان مادر را آفرید تا بچه بی غذا نماند . خداوند میتواند بدون اینکه بچه به شیر و پستان مادر نیاز داشته باشد او را سیر گرداند و بدون آنکه به انسان رنج برساند مفهوم و معنی لذت را به او بفهماند . نظام اسباب و مسببات ، از نظر ما یک امر جدی است ، ولی از نظر خداوند یک امر تشریفاتی بیش نیست . علیهذا ما میتوانیم حکیم باشیم نه خدا ، فعل ما میتواند حکیمانه باشد - یعنی منطبق بر نظام موجود باشد - نه فعل خدا که عین نظام است . خود نظام بر وفق نظام دیگری آفریده نشده است . خداوند ، خالق نظامی است که در مرتبه بعد از خلقت آن نظام و بر قراری آن ، اگر کسی آن نظام را بشناسد و عمل خود را بر آن تطبیق دهد کار حکیمانهای انجام داده است . اگر گفته شود خداوند ، عالم را منظم و بر اساس علل و اسباب ، و مقدمات و نتایج قرار داده تا علم و حکمت خود را بر بندگانش روشن گرداند و وسیلهای برای معرفت آنها قرار دهد ، زیرا اگر نظم و اتقانی نبود ، یعنی اگر گزاف و صدفه در کار بود و به دنبال هر مقدمهای هر گونه نتیجهای انتظار میرفت ، راهی برای معرفت خدا نبود ، جواب این است که خود این مطلب ، که حصول معرفت برای بندگان ، مبتنی است بر مطالعه نظام حکیمانه خلقت ، به معنی این است که نظامی قطعی و ضروری بر عالم حکمفرماست ، و حال آنکه بنابر اصل فوق ، توسل به اسباب برای حصول نتایج ، شأن