عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥
عادل و غنی و کامل بودن خدا را در آیینه جهان دیدهاند و بس ، خواه ناخواه مجهولاتی که در این زمینه در جهان پیدا میکنند لکهای بر چهره آیینه شان میشود و مانع نشان دادن صحیح میگردد . از طرف دیگر در عصر و زمان ما - بالخصوص از طرف گرایش دارندگان به مادیگری - این ایراد و اشکال ها زیاد در گفتهها و نوشتهها طرح میشود . این بنده با افرادی که چنین سؤالاتی را طرح میکنند زیاد مواجه میشوم . این سؤال کنندگان یا اساسا به خدا معتقد نیستند و یا اعتقادشان آنقدر محکم نیست که به تصدیق اجمالی به حکمت و مصلحت قناعت کنند . از اینرو لازم است برخی مسائل که با ریشه این سؤالات سر و کار دارد طرح شود تا مشکلات حل گردد . مطلب دیگر اینکه یک اشکال مهم در مورد " حکمتها " و " مصلحتها " هست که کمتر طرح میشود و اگر این اشکال مرتفع نگردد جواب اجمالی بالا ارزش خود را از دست میدهد . حل آن اشکال موقوف به این است که ما یک اصل اساسی را که پایه جواب تفصیلی آینده است و حکما بیشتر به آن جواب تکیه میکنند پایه ریزی کنیم ، و تنها با اتکاء به آن اصل است که هم جواب اجمالی گذشته ارزش پیدا میکند و هم جواب تفصیلی آینده . آن اشکال این است : آیا اساسا در مورد خداوند ، " مصلحت " و " حکمت " میتواند معنی و مفهوم داشته باشد ؟ آیا میتوان گفت خداوند فلان کار را به خاطر فلان مصلحت کرده است و یا حکمت فلان کار خداوند این است و آن است ؟ و آیا این نوع اندیشهها درباره خداوند ناشی از قیاس گرفتن خداوند به مخلوقات نیست ؟ ممکن است کسی ادعا کند که اساسا درباره خداوند ، " حکمت " و " مصلحت " مفهوم و معنی ندارد و همه اینها از قیاس گرفتن خالق به مخلوق پیدا شده است ، زیرا معنی اینکه مصلحت چنین اقتضا میکند ، این است که برای رسیدن به فلان مقصد باید از فلان وسیله استفاده شود ، انتخاب آن وسیله مصلحت است زیرا به فلان مقصد میرساند ، و انتخاب فلان وسیله دیگر مصلحت نیست زیرا از آن مقصد دور میکند ، مثلا میگوییم مصلحت اقتضا کرده است که درد و رنج باشد تا لذت ، معنی و مفهوم داشته باشد ، حکمت ایجاب کرده که ما در پستان داشته باشد تا فرزند غذای آمادهای داشته باشد ، حکمت و مصلحت ایجاب کرده که فلان حیوان شاخ داشته باشد تا در برابر هجوم دشمن از خود دفاع کند . آیا نمیتوان گفت که : همه اینها قیاس گرفتن خداوند است با بشر و سایر موجودات ناقص دیگر ؟