عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢
قابل طرح است . صورت اشکال این است که در هستی ، دوگانگی حکمفرماست ، پس باید دو ریشهای باشد . حکما مسأله خیر و شر را گاهی در باب توحید برای رد نظریه ثنویه ، و گاهی در مسأله عنایت الهیه طرح میکنند که مربوط به حکمت بالغه است . در اینجا است که گفته میشود عنایت الهی ایجاب میکند که هر چه موجود میشود خیر و کمال باشد . و نظام موجود نظام احسن باشد ، پس شرور و نقصانات که ضربه به نظام احسن میزنند نمیبایست موجود شوند و حال آنکه موجود شدهاند . ما این مسأله را تنها از ناحیه عدل و ظلم مطرح میکنیم ولی خواه ناخواه جنبههای دیگر مسأله نیز ضمنا طرح و حل خواهد شد ، و چنان که گفتیم ، مفهوم عدل ، آنگاه که در مقابل " ظلم " قرار میگیرد به معنی رعایت استحقاق است نه به معنی توازن یا تساوی ، و البته همانطور که اشاره شد ، رعایت استحقاقها در مورد ذات حق ، آنچنان است که حکما درک کرده و رسیدهاند نه آنچنانکه دیگران پنداشته اند .
" عدل " از اصول دین
در سایر مسائل الهیات اگر شبهات و اشکالاتی هست ، برای طبقه متکلمین و فلاسفه و اهل فن مطرح است . آن مطالب هر چند دشوار باشد ولی چون از قلمروی افکار عامه مردم خارج است ، اشکال و جواب آنها هر دو در سطحی بالاتر از سطح درک توده طرح میشود . اما ایرادها و اشکالهای مسأله " عدل الهی " در سطح پائین و وسیع عامه نیز جریان دارد . در این مسأله ، هم دهاتی بیسواد میاندیشد و هم فیلسوف متفکر . از این جهت ، مسأله " عدالت " دارای اهمیتی خاص و موقعیتی بی نظیر است و همین جهت را میتوان توجیهی فرض کرد برای اینکه علمای اسلامی ( شیعه و معتزله ، نه اشاعره ) عدل را در ردیف " ریشههای دین " قرار دهند و دومین اصل از اصول پنجگانه دین بشناسند ، و گر نه " عدل " یکی از صفات خدا است و اگر بنا باشد صفات خدا را جزء اصول دین بشمار آوریم لازم است علم و قدرت و اراده و . . . را نیز در این شمار بیاوریم . ولی علت اصلی اینکه عدل در شیعه از اصول دین شمرده شد امر دیگر است ، و آن اینکه : شیعه با اهل سنت در سایر صفات خداوند اختلافی نداشتند و اگر هم داشتند مطرح نبود ، ولی در مسأله عدل ، اختلاف شدید داشتند و شدیدا هم مطرح بود بطوری که اعتقاد و عدم اعتقاد به عدل ، علامت " مذاهب " شمرده میشد که مثلا شخص ، شیعه است یا سنی ، و اگر سنی است معتزلی است یا اشعری .