عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢
ذاتی اوست و به اصطلاح حکما " خیر مطلق " است . به هر حال ، انسان در کارهای عقلانی و منطقی خود ، هدف و غرضی دارد و در برابر هر " چرا ؟ " یک " برای " دارد و اگر انسان ، کاری که انجام دهد ، در مقابل " چرا ؟ " " برای " نداشته باشد ، آن کار لغو و عبث و بیهوده و پوچ تلقی میشود . حکما اثبات کردهاند عبث واقعی - که کار انسان ، عاری از هر گونه غرض و غایتی باشد - هیچگاه از انسان صادر نمیشود و محال است که صادر بشود . همه عبثها نسبی است . مثلا فعلی که از یک شوق خیالی و یک ادراک خیالی منبعث میشود و دارای غایتی متناسب با همان شوق و همان ادراک است ، نظر به اینکه فاقد غایت عقلانی است آن را " عبث " میخوانیم . یعنی نسبت به مبدأی که از آن مبدأ پدید آمده عبث نیست ، نسبت به مبدأی که از آن پدید نیامده و شایسته بود از آن پدید آید عبث است . نقطه مقابل عبث ، " حکمت " است . فعل حکیمانه فعلی است که حتی به طور نسبی نیز فاقد غایت و غرض نباشد ، و به عبارت دیگر ، غرض معقول داشته باشد ، و علاوه بر غرض معقول داشتن ، توأم با انتخاب اصلح و ارجح بوده باشد . پس حکیمانه بودن فعل انسان ، بستگی دارد به غایت داشتن و غرض داشتن آن ، آن هم غایت و غرض عقل پسند که با تشخیص اصلح و ارجح توأم باشد . علیهذا انسان حکیم انسانی است که اولا در کار خود ، غایت و غرضی دارد ، ثانیا در میان هدفها و غرضها اصلح و ارجح را انتخاب میکنند ، ثالثا برای وصول به غرض اصلح و ارجح بهتر ین وسیله و نزدیک ترین راه را انتخاب میکند . به عبارت دیگر : حکمت یا حکیم بودن انسان عبارت است از اینکه انسان از روی کمال دانائی ، برای بهترین هدفها ، بهترین شرائط ممکن را انتخاب کند ، و به تعبیر دیگر : حکمت یا حکیم بودن مستلزم این است که انسان در برابر همه " چرا " ها یک " برای " داشته باشد ، خواه آن " چرا " ها به انتخاب هدف مربوط باشد یا به انتخاب وسیله . - چرا چنین کردی ؟ - برای فلان هدف . - چرا آن هدف را ترجیح دادی ؟ - به دلیل فلان مزیت . - چرا از فلان وسیله استفاده کردی ؟ - برای فلان رجحان . در زندگی انسان هر کاری که نتواند به " چرا " ها پاسخ معقول دهد ، به هر اندازه