عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣
آرزوها همه بیهوده است و از واقعیت جاودانگی خبری نیست ، حق داریم
مضطرب و ناراحت شویم و رنج و وحشت عظیمی در ما پدید آید ، آرزو میکنیم
که ای کاش نیامده بودیم و با این رنج و وحشت روبرو نمیشدیم . پس تصور
لغو و بیهوده بودن هستی ، معلول ناهماهنگی میان یک غریزه ذاتی و یک
تلقین اکتسابی است ، اگر آن غریزه نبود چنین تصوری در ما پدید نمیآمد ،
همچنانکه اگر افکار غلط ماتریالیستی به ما تلقین نمیشد باز هم این تصور
در ما پدید نمیآمد .
انسان و ساختمان واقعی و پنهان انسان به گونهای است که آرزوی جاوید
ماندن را به عنوان وسیلهای برای رسیدن به کمالی که استعداد آن را دارد
بوجود آورده است ، و چون این ساختمان و استعدادهای موجود در آن ، بیش
از زندگی محدود چند روزه دنیاست و اگر زندگی ، محدود به حیات دنیوی
گردد همه آن استعدادها لغو و بیهوده است ، انسان غیر مؤمن به حیات ابدی
میان ساختمان وجود خود از یک طرف و اندیشه و آرزوی خود از طرف دیگر
ناهماهنگی میبیند ، با زبان سر میگوید : " پایان هستی نیستی است و همه
راهها به فنا منتهی میشود پس حیات و زندگی لغو و بیهوده است " ولی با
زبان استعدادها که رساتر و جامع تر است میگوید : " نیستی در کار نیست
، راهی بی پایان در پیش است ، اگر زندگی من محدود بود با استعداد
جاودان ماندن و آرزوی جاودان ماندن آفریده نمیشدم " .
از اینرو همچنانکه قبلا هم گفتیم قرآن کریم اندیشه نفی قیامت را با
بیهوده دانستن آفرینش مرادف میشمرد :
« ا فحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون »[١] .
" آیا پنداشتهاید که ما شما را بیهوده آفریده ایم و بازگشت شما به
سوی ما نیست ؟ "
آری ، کسی که دنیا را " مدرسه " و " دار التکمیل " بداند و به
حیات دیگر و نشئه دیگر مؤمن باشد ، دیگر زبان به اعتراض نمیگشاید که یا
نمیباید ما را به دنیا بیاورند یا اکنون که آوردهاند نباید بمیریم ،
چنانکه خردمندانه نیست که کسی بگوید طفل یا نباید به مدرسه فرستاده شود
و یا اگر به مدرسه رفت هیچوقت نباید مدرسه را ترک گوید .
بابا افضل کاشانی ، آن مرد دانشمند ، استاد یا استاد استاد خواجه
نصیرالدین
[١] مؤمنون / . ١١٥