عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١
خاصیتهاست و آن قوا و نیروها و خاصیتها بطور یکسان در همه موارد عمل میکنند . مثلا خدا آتش ، آب ، برق را میآفریند . اما انسان از آب و آتش و برق موجود ، با برقرار کردن نوعی رابطه مصنوعی بهره گیری میکند . انسان این پیوند مصنوعی را طوری ترتیب میدهد که در یک لحظه و یک مورد که برایش مفید است از آن استفاده میکند ( مثلا کلید برق را میزند ) و در لحظهای دیگر که برایش مفید نیست از آن استفاده نمیکند ( مثلا برق را خاموش میکند ) ولی خداوند ، خالق و آفریننده این امور است با همه خاصیتها و اثرهاشان . لازمه وجود آتش این است که گرم کند یا بسوزاند . لازمه برق این است که روشنایی دهد یا حرکت ایجاد کند . خدا آتش یا برق را برای شخص خاص نیافریده و معنی ندارد آفریده باشد ، که مثلا کلبه او را گرم کند اما جامهاش را نسوزاند . خدا آتش را خلق کرده که خاصیتش احراق است . پس آتش را از نظر حکمت بالغه الهیه ، در کلیتش در نظام هستی باید در نظر گرفت که وجودش در کل عالم مفید و لازم است یا زائد و مضر ؟ نه در جزئیتش که خانه چه کسی را گرم کرد و در انبار چه کسی حریق به وجود آورد . به عبارت دیگر ، علاوه بر اینکه باید غایات را ، غایت فعل باری گرفت نه غایت ذات باری ، باید بدانیم که غایات افعال باری ، غایات کلیه است نه غایات جزئیه ، و غایات ضروری است نه اتفاقی . . ٤ برای وجود یافتن یک چیز ، تام الفاعلیه بودن خداوند ، کافی نیست ، قابلیت قابل هم شرط است . عدم قابلیت قابلها منشأ بی نصیب ماندن برخی موجودات از برخی مواهب است . شروری که از نوع نیستیهاست که قبلا به آنها اشاره شد ، یعنی عجزها ، ضعفها ، جهلها ، از آن جهت که به ذات اقدس الهی مربوط است ، یعنی از نظر کلیت نظام ( نه از آن جهت که به بشر مربوط است ، یعنی جنبههای جزئی و اتفاقی نظام ) ناشی از نقصان قابلیتهاست . . ٥ خداوند متعال همانطور که واجب الوجود بالذات است ، واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است ، از این رو واجب الافاضه و واجب الوجود است . محال است که موجودی امکان وجود یا امکان کمال وجود پیدا کند و از طرف خداوند افاضه فیض و اعطاء وجود نشود . آنچه به نظر میرسد که در مواردی یک موجود قابلیت یک کمالی را دارد و از آن بی نصیب است ، امکان به حسب علل جزئی و اتفاقی است نه امکان به حسب علل کلی و ضروری . . ٦ شرور ، یا اعدامند و یا وجوداتی که منشأ عدم در اشیاء دیگرند و از آن جهت شرند که منشأ عدمند .