عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧
هگل فیلسوف معروف آلمانی که قبلا نیز قسمتی از سخنش را نقل کردیم نظر
خاصی درباره اضداد دارد که به " دیالکتیک هگل " معروف است و بطور
افراط مورد استناد متفلسفان است . وی میگوید :
" هر حالی از فکر و یا از اشیاء و هر تصور و وضعی در عالم ، به شدت
به سوی ضد خود کشیده میشود ، بعد با آن متحد شده یک کل برتر و معقدتر
تشکیل میدهد . . . هر وضع و اثری مستلزم یک نقیض و ضدی است که تطور
باید آن دو را آشتی داده به وحدت مبدل سازد " [١] .
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مواردی متعدد از خطبههای خویش به
قانون تضاد اشاره فرموده است . در خطبه ١٨٤ میفرماید :
" « بتشعیره المشاعر عرف ان لا مشعر له و بمضادته بین الاشیاء عرف ان
لا ضد له ، و بمقارنته بین الاشیاء عرف ان لا قرین له . ضاد النور بالظلمة
، و الوضوح بالبهمة ، و الجمود بالبلل ، و الحرور بالصرد ، مؤلف بین
متعادیاتها ، مقارن بین متبایناتها ، مقرب بین متباعداتها ، مفرق بین
متدانیاتها » " .
در اینجا این امام بزرگوار درباره معرفت خدا ، از این اصل که " او
مانند هیچ چیز دیگر نیست " استفاده کرده و مقایسهای منفی بین خدا و
جهان بعمل آورده است .
ترجمه و معنی جملهها این است :
" از اینکه خدا جهازهای حس و شعور را پدید آورده است میتوان فهمید
که او خود ، عضوها و جهازهایی اینچنین ندارد . به عبارت دیگر : اینکه
برای شعور و ادراک مخلوقات ، محل و آلت قرار داده دلیل است که شعور و
ادراک خود او به وسیله آلت و محل نیست . از تضادی که بین موجودات
برقرار کرده است دانسته میشود که برای او ضدی نمیباشد . از مقارنه ای که
بین ایشان ایجاد کرده است شناخته میشود که وی قرینی ندارد . میان نور و
ظلمت ، وضوح و ابهام ، خشکی و نم ، گرما و سرما تضاد برقرار ساخته است
. بین طبیعتهای دشمن و متضاد ، الفت انداخته و بیگانهها را به هم پیوند
کرده است ، دورها را با یکدیگر نزدیک ، و نزدیکها را از یکدیگر دور
ساخته است " .
[١] " تاریخ فلسفه " ویل دورانت ، ترجمه دکتر زریاب خویی ، ص ٢٤٩ .