عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩
اکنون که دانسته شد بدیها همه از نوع نیستی هستند . پاسخ " ثنویه " روشن میگردد . شبهه ثنویه این بود که چون در جهان دو نوع موجود هست ، ناچار دو نوع مبدأ و خالق برای جهان وجود دارد . پاسخ این است که در جهان یک نوع موجود بیش نیست و آن خوبیها است ، بدیها همه از نوع نیستی است و نیستی مخلوق نیست . نیستی از " خلق نکردن " است نه از " خلق کردن " . نمیتوان گفت جهان دو خالق دارد ، یکی خالق هستیها و دیگر خالق نیستیها . مثل هستی و نیستی مثل آفتاب و سایه است . وقتی شاخصی را در آفتاب نصب میکنیم قسمتی را که به سبب شاخص تاریک مانده و از نور آفتاب روشن نشده است " سایه " مینامیم . سایه چیست ؟ " سایه " ظلمت است ، و ظلمت چیزی جز نبودن نور نیست . وقتی میگوییم نور از کانون جهان افروز خورشید تشعشع یافته است نباید پرسید که سایه از کجا تشعشع کرده و کانون ظلمت چیست ؟ سایه و ظلمت از چیزی تشعشع نکرده و از خود ، مبدأ و کانون مستقلی ندارد . این است معنی سخن حکما که میگویند : " شرور " مجعول بالذات نیستند ، مجعول بالتبع و بالعرض اند .
شر ، نسبی است