عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧
آنها را بدی تشکیل داده و هیچگونه خوبی در آنها نیست ، و خوبیها نیز به نوبه خود ، دستهای دیگرند جدا و متمایز از بدیها . خوبی و بدی آمیخته بهمند ، تفکیک ناپذیر و جدا ناشدنی هستند . در طبیعت ، آنجا که بدی هست خوبی هم هست ، و آنجا که خوبی هست همانجا بدی نیز وجود دارد . در طبیعت ، خوب و بد چنان با هم سرشته و آمیختهاند که گویی با یکدیگر ترکیب شدهاند اما نه ترکیبی شیمیایی ، بلکه ترکیبی عمیق تر و لطیف تر ، ترکیبی از نوع ترکیب وجود و عدم . وجود و عدم در خارج دو گروه جداگانه را تشکیل نمیدهند . عدم ، هیچ و پوچ است و نمیتواند در مقابل هستی ، جای خاصی برای خود داشته باشد ، ولی در جهان طبیعت که جهان قوه و فعل ، و حرکت و تکامل ، و تضاد و تزاحم است همانجا که وجودها هستند عدمها نیز صدق میکنند . وقتی از " نابینایی " سخن میگوییم نباید چنین انگاریم که " نابینایی " شیء خاص و واقعیت ملموسی است که در چشم نابینا وجود دارد . نه ، " نابینایی " همان فقدان و نداشتن " بینایی " است و خود ، واقعیت مخصوصی ندارد . خوبی و بدی نیز همچون هستی و نیستی است ، بلکه اساسا خوبی عین هستی ، و بدی عین نیستی است . هر جا که سخن از بدی میرود حتما پای یک نیستی و فقدان در کار است . " بدی " یا خودش از نوع نیستی است و یا هستیی است که مستلزم نوعی نیستی است ، یعنی موجودی است که خودش از آن جهت که خودش است خوب است و از آن جهت بد است که مستلزم یک نیستی است ، و تنها از آن جهت که مستلزم نیستی است بد است نه از جهت دیگر . ما ، نادانی ، فقر و مرگ را بد میدانیم . اینها ذاتا نیستی و عدمند . گزندگان ، درندگان ، میکروبها و آفتها را بد میدانیم . اینها ذاتا نیستی نیستند ، بلکه هستیهایی هستند که مستلزم نیستی و عدمند . " نادانی " فقدان و نبودن علم است . علم ، یک واقعیت و کمال حقیقی است ، ولی جهل و نادانی ، واقعیت نیست . وقتی میگوییم : " نادان ، فاقد علم است " چنین معنی نمیدهد که وی صفت خاصی به نام " فقدان علم " دارد و دانشمندان آن صفت را ندارند . دانشمندان قبل از اینکه دانش بیاموزند ، جاهلند ، زمانی که تحصیل علم میکنند چیزی از دست نمیدهند ، بلکه منحصرا چیزی بدست میآورند . اگر نادانی ، یک واقعیت حقیقی بود ، تحصیل علم چون همراه با از دست دادن نادانی است صرفا تبدیل یک صفت به صفت دیگر میبود ، درست مانند آنکه جسمی ، شکل و کیفیتی را از دست میدهد و شکل و کیفیت دیگری پیدا میکند . " فقر " نیز بی چیزی و ناداری است نه دارایی و موجودی . آنکه فقیر است چیزی