نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧
طوری است که ارزش یک کالا صریحا و مستقیما به واسطه مقدار و شماره ساعات و دقایقی که برای تولید آن کالا لازم بوده مشخص نمیگردد ، بلکه ارزش یک کالا فقط به واسطه مقدار معینی از کالای دیگری معین میشود " . اینجا این مطلب باید گفته شود که اگر مقصود این است که مبادله و بازار ، مظهر و مظهر و واسطه اثبات ارزش واقعی ، یعنی کار مصرف شده است ، پس این که گفته شد " مادامی که یک کالا در مقابل کالای دیگر قرار نگیرد فقط دارای ارزش استعمال است نه ارزش ذاتی " درست نیست ، و اگر مقصود این است که اساسا " ارزش " یک مفهوم اضافی است و عبارت است از نسبتی که یک کالا با سایر کالاها دارد ، و تا کالاهای دیگری در بازار نباشد ارزش معنی ندارد ، آن ایراد وارد نیست . ولی باید گفت مقصود از این که در گذشته گفته شد که ارزش هر چیز عبارت است از مقدار کاری که مصرف شده ، این است که نسبت اشیاء با یکدیگر با مقیاس کاری که در آنها مصرف شده سنجیده میشود . بنا براین توجیه اول ، هر کالا فی حد ذاته دارای ارزش است ، چه در رژیم اقتصاد مبادله ای و چه در رژیم اقتصاد غیر مبادلهای . ولی بنابر نظر دوم ، کالا فقط در اقتصاد مبادله ای دارای ارزش است ، و در اقتصاد غیر مبادلهای ، کار در آن مصرف شده ولی دارای ارزش نیست ، زیرا قیمت و بها بدون این که معاوضه و مبادلهای در کار باشد معنی ندارد . در ص ٤٢ درباره طلا میگوید : " سکه طلا ، کالایی است دارای ارزش معین و مظهر مادی یک مقدار کار اجتماعا لازم میباشد ، و فقط بدین جهت میتواند مقیاس ارزش سایر کالاها قرار گیرد " .