نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣
جستجو کرد ، بلکه بر عکس ، افزایش تقاضا ، نتیجه حتمی تنزل بها است ، و علت اولیه پایین آمدن بها نیز تنزل ارزش ( تقلیل زمان کار اجتماعا لازم برای تولید ) میباشد " . به نظر میرسد این ایراد مبتنی بر دو اصل است ، یکی این که برخلاف آنچه طرفداران عرضه و تقاضا گفتهاند ، تقاضا علت اصلی نیست و میزان ثابت ندارد ، همان طوری که علت افزایش عرضه و افزایش بهاست ، احیانا معلول کاهش بها که آن خود معلول تقلیل زمان کار ( زمان اجتماعا لازم ) است واقع میشود . اصل دیگر این که آنها نظرشان فقط به روابط عرضه و تقاضاست و هیچ فکر نمیکنند که عامل دیگری غیر از افزایش نسبت عرضه بر تقاضا نیز ممکن است علت کاهش بها یا افزایش آن گردد ، و آن تقلیل و یا احیانا تکثیر زمان کار است . اما اصل اول ، ظاهرا طرفداران عرضه و تقاضا از آن حمایت نمیکنند ، یعنی مدعی نیستند که تقاضا همیشه علت است نسبت به عرضه و نرخ ، و هیچگاه معلول واقع نمیشود ، ما خود قبلا این مطلب را در درس توضیح دادهایم . اما اصل دوم : اگر کسی مدعی شود که تقلیل زمان کار یعنی سهولت به اصطلاح ما مؤثر نیست ، ایراد وارد است ، ولی اگر کسی تأثیر سهولت را در طول افزایش نسبی عرضه بداند چنان که ما در بحث پایه ارزش گفته ایم ایراد وارد نیست . ما گفته ایم که برخی چیزها مؤثر در عرضه هستند ( علاوه بر تقاضا ) ، از آن جمله است اسهلیت ، بیخطر بودن ، موافق عادت بودن و غیره . از آنچه گفته شد معلوم شد اولا اگر کار را پایه ارزش ، و زمان را واحد سنجش کار بدانیم ، باید کار شخصی را مورد سنجش