نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٠
فرض کنیم که هر اجتماعی چهار مرحله معروف را طی کرده و میکند : اشتراک اولیه ، فئودالیسم ، کاپیتالیسم ، سوسیالیزم . اینهاست پایههای تئوری مارکس یا مارکسیسم . اولا همه این پایهها مخدوش است ، نه محرک تاریخ منحصر است به عوامل اقتصادی تا جبر تاریخ ، جبر مادی باشد ، و نه قانون اصلی حرکت مادی ، تضاد است ، و نه ادوار تاریخ بشر آنهاست که مارکسیستها گفتهاند . ثانیا چنان که مکرر گفتهایم صحت تئوری مارکسیسم دلیل نمیشود که سوسیالیسم پیشنهاد شده از طرف مارکس از سایر سوسیالیسمها علمیتر باشد . مارکس درباره خود سوسیالیسم که یک نظرات خاصی ندارد ، بلکه طبق تفسیر خاصی که از تاریخ کرده است که به قول خود مارکسیستها دیگران از آن غافل بودهاند راه وصول به سوسیالیسم را پیدا کرده است و آن راه ، راه علمی است و مبتنی بر حقایق تجربی و تاریخی است ، اما راهی که دیگران جستجو میکردند که میخواستند وجدان بشر را برای سوسیالیسم قانع و مؤمن کنند ، راه درستی به قول مارکسیستها نبوده است . مارکس یک نظرات خاص اقتصادی درباره ارزش و اضافه ارزش دارد و چنان که ما قبلا گفته ایم اولا نظریه " ارزش = کار " و نظریه ارزش اضافی ، علمی نیست ، ثانیا بر فرض صحت آن نظرات ، آن نظرات قادر به توجیه سوسیالیزم نمیباشند . اگر نظرات خاص اقتصاد مارکس قادر به توجیه سوسیالیسم بود میتوانستیم از این راه سوسیالیسم خاصی برای مارکس قائل شویم که بر مبنای اصولی علمی اقتصادی بنا شده است . پس نه نظرات فلسفی وی ، یعنی مارکسیسم فلسفی ، و نه نظرات اقتصادی وی ، یعنی مارکسیسم اقتصادی ، هیچکدام قادر نیستند که خود سوسیالیسم را از لحاظ