نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥
کلاسیک ، امثال آدام اسمیت و ریکاردو ، آن را ابراز داشتند و کارل
مارکس از آنها پیروی کرده است . ولی نظریه دوم یعنی نظریه ارزش اضافی
ظاهرا از ابتکارات خود کارل مارکس است ( هر چند میتوان گفت که نظر
دوم ، لازمه و نتیجه روشن نظر اول است ) . اما راجع به خود ارزش ، یعنی
راجع به منشأ ارزش : در باب ارزش ، چند جور میتوان نظر داد : [١]
الف . ارزش اشیاء ذاتی آنها است . بعضی امور ذاتا با ارزشاند ، و
بعضی ذاتا بیارزش . امور با ارزش نیز ذاتا با یکدیگر متفاوتاند .
ارزش اشیاء با ذات و ماهیت آنها مرتبط است .
این نظریه بالضروره باطل است ، زیرا ارزش اشیاء مربوط به اشیاء فی حد
نفسها نیست نظیر وزن و حجم و صلابت ، مربوط است به اشیاء از آن نظر که
با انسان مرتبط میباشند . اگر انسان نباشد ، ارزش به معنی این که اشیاء
قابل تقویم باشند نیز نیست .
ب . ارزش اشیاء صرفا قراردادی و اعتباری است . ارزش اشیاء به هیچ
نحو مربوط به یکی از صفات ذاتی اشیاء یا صفات عرضی و عارضی آنها از
قبیل شکل و صورتی که بالطبع یا با عمل
[١] احتمالات باب ارزش : [١] ارزش اشیاء ، یک صفت ذاتی است . [٢] ارزش مربوط است به عمل و کاری که در ایجاد آنها صورت گرفته است ( علت ) . [٣] مربوط است به اثری که بر اشیاء مترتب است ( معلول ) . [٤] مربوط است به اثر به علاوه در دسترس نبودن . [٥] صرفا قراردادی و اعتباری است ، و چون مکتب سوداگران به مبادله ، زیاد اهمیت میدادند تقریبا نظر آنها این بود که مبادله ، ایجاد ارزش میکند . [٦] فیزیوکراتها گفتند مبادله موجد ارزش نیست بلکه طبیعت موجد ارزش است .