نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥
فاعلی دارد . به عقیده ما این اصل مقدم است بر اصل عدالت واصل طرد استثمار ، زیرا مطابق تفاسیر سه گانهای که برای عدالت میشود نظرات اجتماعی درباره ساختمان اجتماعی از قبیل نظریه مطلوبیت و نظریه فردی ، همه باید از اصول اولیه حقوق طبیعی و غیر طبیعی سر چشمه بگیرد . اگر منکر حقوق طبیعی باشیم باید تنها به جنبه اثر و بهترین اثر نگاه کنیم و اگر به حقوق مایل باشیم باید در سلسله علل احکام خود فکر کنیم . اقتصاد به معنی مسلکی که باید اتخاذ کرد اصول و مبانی اولیه ای دارد . همچنین علم اقتصاد به معنی کشف روابط ضروری که در جامعههای موجود هست نیز اصول و مبادی اولیه ای دارد . اصول دوم عبارت است مثلا از قانون عرضه و تقاضا و قانونهایی که برای پول و تورم آن ذکر میکنند و لوازم علی و معلولی که جریان ثروت خودبخود دارد . کم شدن و زیاد شدن تولید ، کم شدن و زیاد شدن مصرف البته آثار و عوارضی دارد ، از این نظر فرق نمیکند که شخص تابع چه کسی باشد و وابسته به چه مسلکی باشد . مثلا اگر متخصص اقتصادی از یک کشور خارجی برای مملکت خود بیاوریم فرقی نمیکند که از کدام کشور و پیرو چه مسلکی باشد . از این نظر در اسلام اقتصاد وجود ندارد ، زیرا اقتصاد به این معنی صرفا یک علم نظری است ، اما اقتصاد به معنی اول یعنی اینکه بهتر است قوانین اجتماعی بشر در زمینه حقوق اقتصادی و وظایف چگونه باشد ، از این نظر اقتصاد ، اقتصاد عملی است ، اسلام از این نظر قوانین و مقرراتی دارد . متخصصین این فن غیر از متخصصین فن دوم هستند . کارل مارکس یک متخصص فن اول است نه دوم . مسلکهای سوسیالیستی