نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
میخورد . پس ناچار باید قانون مفرغ را که مالتوس و دیگران ابداع و
تأیید کردهاند [٢] آقایان یک قانون عادلانه بدانند ، چیزی که هست ،
مدعی هستند که در این میان یک اضافه ارزش میجوشد که محصول عمل کارفرما
نیست و کارفرما آن را میبرد . جرم کارفرما به عقیده آقایان این نیست که
مزد کارگر را کمتر از میزان واقعی میپردازد ، جرمش این است که اضافه
ارزش را مجانا میبرد ، در صورتی که اضافه ارزش محصول چیزی است که به
عقیده آقایان ، کارفرما به نرخ عادلانه آن را خریده است ، چرا باید
کارفرما را ظالم و استثمارگر دانست ؟ اگر شخصی فی المثل گاو و یا
گوسفندی را به قیمت عادله بخرد و از نیروی تولید بچه و شیر اینها بیش
از مقدار کاری که صرف تولید اینها کرده است سود ببرد ، باید او را
مفتخوار و ظالم دانست ؟ !
نظریه مارکس در باب اضافه ارزش ، بیش از آن اندازه که اثبات کند
کارفرما استثمارگر است ، اثبات میکند که استثمارگر نیست . آن وقت
میتوان کارفرما را استثمارگر دانست که مزد کارگر را با مقیاس اثر کارش
بسنجیم نه با مقیاس علل ایجاد نیروی کار وی ، اگر با مقیاس اثر کار وی
بسنجیم ، آن وقت میتوانیم ادعا کنیم که قیمت واقعی مزد کارگر باید به
تناسب اضافه تولید بالا برود و حق طبیعت زنده در مقابل حق طبیعت مرده
باید محفوظ بماند .
میتوان بیان بالا را دلیل دوازدهم بر رد نظریه " ارزش = کار " دانست
، به این بیان که اگر ارزش هر چیز مساوی کاری باشد که صرف ایجاد آن شده
است لازم میآید که ارزش نیروی کار ،
[١] رجوع شود به کتاب " عقاید بزرگترین علماء اقتصاد " ص ٨٢ و ص . ٩٠