نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨
سوسیالیستی ، قبل از دوره کاپیتالیستی پیدا شده باشد . این که محال است
که این طرح قبلا تهیه شده باشد ، مبتنی است بر یک اصل فلسفی درباره
انسان و جهان ، یعنی مبتنی بر ماتریالیسم است ، و سوسیالیزم از
ماتریالیسم قابل انفکاک است ، بلکه چارهای از انفکاک ندارد . و این که
محال است سوسیالیزم عملا در دنیا صورت وقوع پیدا کند و حتما زاده
کاپیتالیسم است ، این نیز از جهاتی مورد تردید است [١] . اولا در
دنیای قدیم ، قبل از دوره کاپیتالیسم ، نمونههایی از سوسیالیزم پیدا
میشود . ثانیا جامعههای کاپیتالیستی با حفظ روح کاپیتالیستی و یا لااقل
بدون اینکه به سوسیالیزم منتهی شوند ، میتوانند به حیات خود ادامه دهند
. ثالثا جامعههایی دوره کاپیتالیستی را گذراندند و به سوسیالیزم واقعی
نائل نشدند ، مثل امریکا ، و جامعههایی به سوسیالیزم رسیدند بدون آن که
از کاپیتالیزم عبور کنند ، مثل شوروی و الجزایر .
پس جبر تاریخ به شکلی که ادعا شده که سوسیالیزم قبل از کاپیتالیسم
امکان پذیر نیست و پس از رشد کاپیتالیسم لابد منه است مخدوش است ، و
به عبارت دیگر ، مارکسیسم ، هم از شناساندن پدر و هم از شناساندن مادر
سوسیالیزم ناتوان بوده است . به علاوه و گذشته از همه اینها ، فرضا
بپذیریم که سوسیالیزم عملا جز بعد از کاپیتالیسم
[١] به عبارت بهتر ، از نظر مارکسیستها ، سوسیالیزم از جنبه علمی ، زاده ماتریالیسم ، و از جنبه عینی ، زاده کاپیتالیسم است ، به عبارت دیگر نطفهاش و نیروی محرکهاش از ماتریالیسم است ، و مادرش ، یعنی آن که او را در رحم خود پرورش میدهد ، کاپیتالیسم است . از نظر مارکسیستها ، هم در نطفه سوسیالیزم خلل است و هم در بطن و شیری که به او داده شده است ، از نظر نطفه ، با پدیده پلیدی مشترک است ، و از نظر مادر ، ظالمانهترین نقش تاریخ است .