نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤
این مطالب که گفته شد این نتیجه حاصل میگردد که کارهای پیشه وران مختلف
، کارهای تولید کنندگان ارزش استعمالهای گوناگون ، نمیتوانند با یکدیگر
مقایسه شوند مگر به واسطه آنکه انواع کار به یک مفهوم کلی و عمومی منجر
میشود و آن " صرف انرژی بشری " است [١] بدون آن که شکلی که این
مصرف انرژی به خود میگیرد ، در آن دخالت داشته باشد . در اقتصاد مبادله
ای اگر کار را از نظر کلی ، یعنی مصرف انرژی بشری ملاحظه کنیم ، آن را
کار مجرد گوییم ، و اگر کار از نظر شکلی که این مصرف انرژی به خود
میگیرد ملاحظه شود ، " کار مجسم " نام دارد . پس کار مجرد ، ایجاد
کننده ارزش ( قیمت ، بها ) است ، در صورتی که کار مجسم ، ایجاد کننده
ارزش استعمال میباشد " [٢] .
اشکالی که در اینجا به نظر میرسد این است که با وجود این که کار در
اقتصاد مبادله ای تابع قانون عرضه و تقاضا است ، و در میان انواع کارها
طبعا رقابت هست ، یعنی کار سودمندتر ، جای کار کم سودتر را میگیرد ،
معذلک به علل خاصی کار پرسود و کم سود ، هر دو به بازار میآیند ، به
واسطه این که در شرایط خاصی ، کار پرسود نمیتواند جای کار کم سود را
بگیرد [٣] . مثلا برای تولید گندم و جو ، یک مقدار کار مجرد صرف میشود
، در صورتی که ارزش جو ، نصف ارزش گندم است . چرا کشاورز به جای جو ،
گندم نمیکارد تا کار
[١] اما پول معرف و مبین صرف مقداری انرژی است و به اصطلاح واسطه در اثبات ارزش است و نه در ثبوت آن . [٢] از قبیل اعتبار به شرط لائی و به شرط شیئی در ماده و صورت است . [٣] این را دلیل دیگر باید شمرد بر این که کار ، پایه ارزش و همچنین عامل اصلی تنظیم کننده بها نیست .