نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤
قرار دهیم نه کار به اصطلاح اجتماعا لازم را . ثانیا به فرض این که کار اجتماعا لازم را مقیاس قرار دهیم ، آن را باید ثابت فرض کنیم ، یعنی اگر اجتماع از لحاظ مصرف و تقاضا وضع ثابتی داشته باشد ، قهرا کار اجتماعا لازم نیز باید ثابت باشد ، و اگر اجتماع از این نظر متغیر باشد ، باید نسبت ثابتی میان متغیر وضع مصرف و تقاضای اجتماع و میان کار اجتماعا لازم باشد ، و حال آن که خود حضرات اعتراف دارند که کار اجتماعا لازم به واسطه تغییر تکنیک و خبرویتها و مهارتها در تغییر است و این تغییر ربطی به وضع اجتماع از لحاظ مصرف و تقاضا ندارد . علیهذا " کار اجتماعا لازم " مفهوم خود را به کلی از دست میدهد ، مثل این است که بگوییم اجتماع احتیاج دارد به مقدار نامعینی از کار ، مسلما این مقدار نامعین ، صرف الوجود کار نیست ، مقداری است که در واقع معین است ، آن واقع معین ، از نظر طرفداران اصل عرضه و تقاضا و یا اصل سطح توافق با اصول رفتار بشری ، این است که کار بتواند مطلوب اجتماع را که کالا است ایجاد کند ، یعنی اجتماع اولا و بالذات کار نمیخواهد کالا میخواهد ، خواه آن کالا را کار به وجود آورده باشد یا غیر کار . کار از نظر قدرت ایجاد کالا در زمانهای مختلف ، مختلف است ، هر چه تکنیک و خبرویت پیش برود ، مقدار لازم کار برای ایجاد آن چیزی که اجتماع آن را میخواهد تقلیل مییابد . پس تعیین و تحدید کننده مقدار کار ، خود کالاست به حسب شرایط زمان . به هر حال معنی ندارد که بگوییم جامعه احتیاج دارد به مقدار کار اجتماعا لازم ، و آن مقدار ، متغیر و غیر ثابت است ، آنچه معنی دارد این است که اجتماع احتیاج دارد به مقدار ثابتی از کالا و این مقدار ثابت کالا احتیاج دارد به مقداری کار در تولید آنها ، مقدار