نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠
به مصرف کار میگردد . پس اگر استدلال خود را همین طور ادامه دهیم بالاخره بی گمان به جایی میرسیم که چیز دیگری وجود ندارد جز کار طبقات مختلف کارگر و موادی که در طبیعت وجود دارند . ولی مادام که کار ، آن مواد را از صورتی به صورت دیگر درنیاورده ، نمیتوانند در مخارج تولید به حساب درآیند " . ایرادی که بر بیان فوق میتوان گرفت یکی این است که بعضی کالاها ، ساخته و پرداخته ، از طبیعت دریافت میشود و قیمت آنها متناسب با کاری که روی آنها صورت میگیرد نیست ، مانند ماهیها ، آهوها . در حقیقت میتوان گفت کاری روی آنها صورت میگیرد ، لهذا دولتها اینگونه منابع ثروت را ، یعنی دریاها و جنگلها را ملی و عمومی اعلام میکنند و ثروت عمومی به شمار میآورند . ثانیا اگر کار ارزش ذاتی دارد و چیز دیگری در ارزش دخالت ندارد ، چرا یک کالا که مشابه آن از جنس مرغوبتر تهیه شده ( نه با کار بیشتر ) یا ابتکاری در یک جهت آن صورت گرفته که آن را مفیدتر کرده و یا فرم و شکل عالیتری دارد ، به محض ورود این جنس ، مشابه اولی از میدان رقابت خارج میشود بدون این که کار بیشتری صورت گرفته باشد ؟ ثالثا حداکثر بیان فوق این است که کار نیز خود کالایی است تابع عرضه و تقاضا ، بهای این کالا بالا و پایین میرود و اگر برسد به حد صفر ، یا حدی که حداقل زندگی کارگر را تأمین نکند ، عرضه نخواهد شد ، و در میان دو کالا که یکی کار کمتر ولی ارزش بیشتری داشته باشد و دیگری کار بیشتر ولی ارزش کمتری داشته باشد ، اولی انتخاب خواهد شد ، و قهرا آن که کار بیشتری میخواهد کمیاب خواهد شد و بهایش افزایش پیدا میکند . پس میزان