نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧
آنکه حق اجتماع را به قدر کافی پرداختی از این نظر منعی نیست . البته از جنبه الهی قطع نظر از اجتماع و حقوق اجتماع ، هیچکس حتی کسی که دین اجتماع را پرداخته است نمیتواند خود را معدوم کند ، اگر فرضا اجتماع از حق خود بگذرد به اینکه قانونی تصویب کند و خودکشی را اجازه دهد بازهم از نظر حق الهی حق ندارد ، یعنی هر کسی بیش از آن اندازه که از آن خودش است از آن خالقش هست ، نه به معنی اینکه خالق در او ذی نفع است بلکه به معنی اینکه در او ذی نظر است . به هر حال این ، مطلب دیگری است و ریشه دیگری دارد . شرکت اجتماع در محصولی که ساخته طبیعت و کار شخصی است بیش از همین اندازه که توضیح داده شد نمیتواند بوده باشد . دیگران را به طور مساوی در محصول کار او شرکت دادن خلاف اصل عدالت است ، استثمار است ، زیرا حقی که اجتماع برای افراد باید قائل باشد باید متناسب باشد با کاری که آزادانه یا بالاجبار در اجتماع انجام میدهد . اگر عملا کار فردی بر کار فرد دیگر افزایش داشت شرکت دادن غیر با او در محصول آن کار ظلم و بی عدالتی و استثمار است ، و اگر فرضا بخواهیم افراد را مجبور کنیم که همه به قدر هم کار کنند تا به قدر هم از محصول کار بهره ببرند بازهم ظلم و اجحاف است ، زیرا آزادی را از فردی که طبیعت ، نیروی جسمی و روحی بیشتری به او داده و با فردی که هر چند نیروی بیشتری ندارد اما حاضر نیست وقت خود را به تنبلی بگذراند سلب کردهایم . ظلم و بی عدالتی منحصر به استثمار یعنی این که فردی محصول کار دیگری را تصاحب کند نیست ، منع فردی یا افرادی از این که حداکثر استفاده را از نیروهای خدادادی خود بکند